خشونت ها یک بار دیگر در افغانستان به گونه یی سرسام آوری افزایش یافته است. خشونت های از نوعی دیگر و با تاکتیک های جدید که نشان دهنده یی حرکتی نو در جنگ طالبان با نیروهای خارجی و افغان است. دوهفته پیش کابل شاهد یک رشته حملات انتحاری بود که دستکم 5 کشته و 71 مجروح برجای گذاشت و دو روز پیش حملات مشابه یی در ولایت هلمند بر یک مرکز پولیس لشکرگاه انجام شد.
در چند رویداد دیگر هم شماری از سربازان امریکایی و ناتو در جنوب و شرق افغانستان کشته شده اند. از آغاز سال 2010 میلادی نیروهای افغان و خارجی مستقر در کشور به گونه یی مستمر هدف حملات قرار گرفته اند که در مقایسه با سال های گذشته کم نظیر بوده است.
حملات طالبان در حالی افزایش می یابد که فرماندهان ناتو چنین افزایشی را قبلا پیشبینی کرده بودند ولی جالب این جاست که افزایش حملات توام شده با طرح مصالحه دولت با نیروهای مخالف. دولت از یک پایگاه ضعیف و تضرع آمیز می کوشد که مخالفان را به میز مذاکره بکشاند ولی پاسخی که می گیرد گلوله است.
آقای کرزی می گوید طرح صلح او سرانجام به نتیجه می رسد و هیچ جنگی نیست که پایانی نداشته باشد.
ولی آیا طالبان و دیگر مخالفان مسلح دولت هم چنین نظری دارند. بدون تردید آنانی که بر راه حل نظامی تاکید می کنند نیرو و توانایی خود را سنجیده اند و می دانند که در حال چه کاری هستند. ولی آن کسی که در این میان وضعیت ناروشن و ابهام آمیز دارد دولت افغانستان است. طرح گفت وگو بدون تردید به عنوان یک راهبرد اصلی می تواند در برنامه های دولت جای داشته باشد ولی برای عملی شدن و تحقق آن باید راه کار های مناسب و دقیق جستجو شود.
زمانی کارل پوپر بزرگترین فیلسوف مدرنیته می گفت پاسخ به خشونت تنها با خشونت امکان پذیر است. ب
ه گفته ی این فیلسوف آنانی که ارزش های بشری را مورد حمله قرار می دهند باید بفهمند که نیروهای بازدارنده می توانند جلو آنان را بگیرند. در علم سیاست وقتی از دولت سخن به میان می آید بر عنصر اجبار تاکید می شود. به این معنا یک دولت زمانی می تواند کارایی و قابلیت خود را ثابت کند که بتواند از عنصر اجبار مشروع به عنوان تحکیم کننده قانون استفاده کند.
ولی دولت افغانستان از چنین اقتداری که اقتدار مشروع است به دلیل ضعف اداره و مدیریت برخوردار نیست. و به همین دلیل دولت در رساندن پیام خود مبنی برآشتی و صلح همیشه کم می آورد. آشتی زمانی می تواند از سوی دولت ها به عنوان الترناتیف جنگ مطرح شود که آنان به خوبی بتوانند از تمامیت ارضی و ارزش های ملی کشور دفاع کنند. آیا دولت افغانستان از چنین اتوریته یی سیاسی برخوردار است؟
در هشت سال گذشته ثابت شده که دولت افغانستان حتا از اجرای قانون در نزدیکترین محلات کشور که کاملا تحت کنترول آن قرار دارد، ناتوان است. گاه مقام های محلی که باید مجریان قانون در محلات و ولایت ها ل باشند به قانون شکنان و یاغیان دولتی تبدیل می شوند و گاه هم نیروهای خارجی در درون ساختار های حکومتی نفوذ می کنند و زمینه را برای تشنج و بحران مساعد می سازند. پس با چنین وضعیتی جامعه ی جهانی چگونه باور کرده است که واگذاری مرحله به مرحله یی امنیت به نیروهای افغان در ظرف سه سال به شکل ناتمام و در ظرف پنج سال به شکل کامل انجام خواهد شد. این موضوع از حالا قابل نگرانی است و می تواند مردم را بیشتر از پیش در مورد آینده و امینت کشور مشوش کند. دولت می خواهد با پول امنیت بخرد در حالی که تجربه نشان داده که پول و حتا تجهیزات نظامی در این زمینه کار ساز نبوده است.
اگر از تجربه ی کشور های دیگر بگذریم در سه دهه گذشته چنین برنامه های به جز از ناکامی و افتضاح برای حامیان خود چیز دیگری را به بار نیاورد. صلح به استراتژی ملی نیاز دارد که در یک گفتمان ملی راه کار های عملی آن جستجو شود. دولت با اندیشه یی قبیله محور تلاش دارد که زمینه ی صلح و امنیت در کشور را فراهم کند در حالی که بخشی بزرگي از جامعه ی افغانی فدای این اندیشه می شوند و هستی و موجودیت خود را از دست رفته می یابند. گذر از جنگ به صلح آرمان ملت افغانستان است ولی این آرمان نباید با سازش کاری و مصلحت طلبی یک گروه، عوضی گرفته شود.
شایعایتی وجود دارد که آقای کرزی با چنین اندیشه ی قبیله محور که عملا منافع قوم پشتون افغانستان در آن ضربه می بیند می خواهد قدرت را در انحصار خود نگهدارد و به این هدف در راه ساختن تشکیلاتی قبیله یی در مناطق جنوبی و شرقی افغانستان است تا به این وسیله پس از پنج سال بتواند قدرت را در افغانستان خانوداگی و قبیله یی کند. بدون تردید با چنین طرح و نظری همان گونه که قوم شریف و مظلوم پشتون نمی توانند هم سو شوند دیگر اقوام و اقلیت های افغانستان هم با آن سرناسازگاری دارند.
مردم عادی افغانستان در عمل پیش از آن که خود را مربوط به یک قوم و یا تبار خاص بدانند خود را افغان می دانند و در سرنوشت این کشور واحد شریک هستند. آرمان های مردم افغانستان نباید با بازی های سیاسی یک عده به لجن کشیده شود و از آن بهره برداری های نامشروع صورت گیرد. چنین برخوردی با اقوام متحد این کشور سرانجامی جز تباهی و بدنامی طراحان این گونه برنامه ها را در پی نخواهد داشت.
احمد عمران
سلام!
باابرازسپاس وقدردانی ازشما باید گفت که انسان ها همیشه پلان وبرنامه های خودراآماده میکندامادرصحنه عمل صدفیصدعملی شدن آن ناممکن است.به این معنی که بگذاردرعالم مادیت کرزی هرپلان وبرنامه شومی که میگیرد‘بگیرد‘مردمیکه(غیرپشتونها) قدرت رابرای اولین باردرتاریخ افغانستان بصورت مصالمت آمیز تسلیم نمودند‘آنرابه زورگرفته بودندکه بازهم میتوانندبگیرند‘امابخاطرهمزیستی‘برادری وبرابری منتظراندکه اگراین برادرناخلف براه بیایدواگرنیامدآنگاه همه میدانندچی کنند.همچنان درعالم معنویت همه به این باورخواهیم بودکه همیشه حق جایگاه خودراداردکه دران نه کرزی دست درازی کرده میتواند‘ نه خقوق بشرساختگی ونه باداران شان.پس کاری که مردم(تمام اقوام)باید بکنند این خواهدبودکه هوشیارباشندوموضوع راقدم به قدم دنبال کنندوهرگاه ازحدگذشت وارد عمل شوند.