مرگ نا‌به‌هنگام مارشال محمدقسیم فهیم، معاون اول ریاست‌جمهوری افغانستان یک رویداد بی‌نهایت مهم سیاسی است.


    مطلب مرتبط

   
۱   شعر: هـای مرد م

۲   چشم انداز تاریخ مختصرافغانستان قسمت چهارم

۳   چشم انداز تاریخ مختصرافغانستان قسمت سوم

موضوعات مرتبط

تاريخ و جامعه
در میان چهره‌های از دست رفته جبهه متحد سابق پس از شهادت احمدشاه مسعود توسط القاعده- مرگ مارشال فهیم دارای پیامدهای سیاسی و اجتماعی بی‌شماری است. به‌ویژه با مرگ او آرایش سیاسی جبهه مقاومت در برابر جناح ارگ کاملا به هم خورده و آن‌ها برای تثبیت جایگاه خود در ارگ و حکومت بعدی باید به‌دنبال کانال و تعاملات سیاسی تازه بر آیند.

از سوی دیگر موضوع رهبری در این جبهه سیاسی، میدان را برای رقابت‌های مختلف باز خواهد کرد. به همین خاطر بی‌سبب نیست که پس از انتشار خبر وفاتش واکنش‌های وسیعی به چشم می‌خورد. از سوی دیگر نوعی از نگرانی‌های پیدا و نهان داخلی و خارجی از آینده‌ی سیاسی افغانستان و انتخابات ریاست‌جمهوری در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی قابل درک است. چون بنابه گفته‌ها و تحلیل‌های بسیاری، مارشال فهیم در مواقع بحرانی وارد عمل می‌شد و جلو تنش‌ها و انفجارات سیاسی و نظامی را می‌گرفت. این واقعیت‌هایی است که جایگاه او را از سایر رهبران جبهه متحد سابق متمایز می‌ساخت.

تقریبا بالای این موضوع اتفاق نظر وجود دارد که مارشال فهیم یکی از چهره‌های مهم در نزدیک ساختن جبهه مقاومت با سایر جناح‌های سیاسی و قومی چون جناح روم که حامد کرزی متعلق به آن است- بود. او همواره از حامد کرزی حمایت می‌کرد و جناح سیاسی و نظامی متعلق به خود را به مشارکت و حمایت از حکومت فعلی فرا می‌خواند. از این‌رو کرزی در حل بحران‌ها و تنش‌ها تا حد زیادی خود را مدیون مارشال فهیم می‌داند. بی‌سبب نبود که در حکومت، رییس‌جمهور بیشتر از هر کسی به سخنان مارشال بها می‌داد. به‌خاطر همین نفوذ، مارشال فهیم توانست که جبهه سیاسی و شبکه‌ی طرفداران خود را در نهادهای ملکی و نظامی تقویت کند. در عین حال وزنه نظامی‌اش باعث می‌شد که برخی از چهره‌های تندرو ارگ در کنار زدن چهره‌های سیاسی و نظامی جبهه مقاومت ناتوان بمانند.

البته حامد کرزی تلاش‌های فراوانی برای کاستن نقش مارشال فهیم در صحنه سیاست افغانستان به خرچ داد. رییس‌جمهور به‌دنبال چهره‌های ضعیف‌تر جناح شمال بود تا از یک‌سو هم توازن قومی و سیاسی را حفظ کند و از جانب دیگر مهره‌های مهم سیاسی این جناح را خانه‌نشین و خنثا سازد. انتخاب احمدضیا مسعود به‌جای مارشال فهیم به‌عنوان معاون اول در راستای همین تلاش‌ها به‌حساب می‌آمد. اما در نهایت آقای کرزی برای تعامل با چهره‌های جمعیت و شورای نظار که ریشه‌های عمیق خود را در نهادهای ملکی و نظامی دوانده‌اند- هیچ کسی را بهتر از مارشال فهیم نیافت.

البته مارشال فهیم با درک این مساله به‌عنوان یک متحد ثابت‌قدم حامد کرزی عمل کرد. هدف او مشارکت تضمینی جبهه مقاومت در حکومت بود و این در واقع به‌عنوان یک حرکت معقول سیاسی توانست به‌جای انزوا نقش جبهه مقاومت، جمعیت و شورای نظار را در تصمیم‌گیری‌ها و امتیازات موجود اقتصادی و سیاسی پررنگ بسازد.
این مساله از آن جهت اهمیت دارد که به‌خاطر جنگ‌های داخلی و اشتباهات جناح‌های درگیر در کابل وضعیت به نوعی نبود که جبهه مقاومت حداکثر امتیاز را به‌دست آورد. با آمدن غرب و تغییر گفتمان‌ها تا مدت زیادی تنظیم‌های جهادی و به‌ویژه جبهه مقاومت در یک موقعیت دفاعی و خودتوجیه‌گرانه قرار داشته و تلاش می‌کردند که در فضای جدید برای خود یک فلسفه و کارکرد با ربط سیاسی و اجتماعی پیدا کنند. در عین حال به رغم گفته‌های بسیار- جبهه مقاومت هنوز در نمایندگی از فارسی زبان‌های افغانستان دچار مشکل است. چون توازن سیاسی و سمتی در سکتورهای مختلف را به درستی مراعات نکرده و به لحاظ سمتی و قومی محدود ساخته است.

رویدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر

انتخابات در پیش است و نبود مارشال فهیم یک فاکتور قوی را از دست بازیگران سیاسی می‌گیرد. جناح داکتر عبدالله مهم‌ترین ضربه سیاسی را در آستانه انتخابات خورد. زیرا اگر فهیم حمایت عملی خود را از عبدالله علنی می‌ساخت، وزنه انتخاباتی عبدالله در برابر غنی و رسول به مراتب قوی‌تر می‌شد.

در عین حال جناح ارگ نیز یکی متحدان اصلی خود را از دست داد. گزارش‌هایی در دست است که ارگ متمایل به جلب حمایت فهیم از زلمی رسول بود. طبیعی است که ارگ در گذشته به شیوه‌های مختلف حمایت مارشال فهیم را به‌دست آورده بود. آیا این بار کرزی می‌توانست که فهیم را به‌سوی پشتیبانی از زمامداری کرزی‌ها در هیات نامزد ضعیفی چون زلمی رسول بکشاند؟

به هر حال منابع موثق از مقامات افغان نقل می‌کند که مارشال فهیم به کرزی وعده داده بود که همانند گذشته در قسمت خواباندن بحران‌های پس انتخابات، ارگ را یاری خواهد رساند. اکنون کرزی به سختی می‌تواند کسی هم‌سنگ فهیم پیدا کند. واقعیت این است که جبهه مقاومت و جبهه ارگ به لحاظ سیاسی و قومی در یک دهه گذشته رادیکال و به یک دیگر بی‌اعتماد شده‌اند. اوج این رقابت‌ها و بی‌اعتمادی‌ها را در تعیینات وزارت‌خانه‌ها و قوای امنیتی دیده می‌توانید. در عین حال رسانه‌های فارسی‌زبان و پشتوزبان موجود در افغانستان به خوبی منعکس‌کننده رقابت‌ها و شکاف‌های قومی و سیاسی ارگ و جبهه مقاومت استند.

برای همین یکی از انتقادات نسبت به نظام سیاسی پس از سقوط طالبان در افغانستان این است که نخبگان سیاسی متعلق به اقوام و جناح‌های مختلف نتوانستند که اختلافات قومی و سیاسی خود را به نفع یک نظام قوی در کشور بر طرف سازند. نبرد سرد و رقابت شدید میان جناح‌های سیاسی کشور در جریان است. به‌خصوص خطوط قومی سیاسیون شدیدا فعال شده است. هر کسی می‌کوشد که بیشترین امتیاز را برای قوم و ولایت و گروه سیاسی خود در دولت به‌دست آورد.

بدون شک مارشال فهیم از حامیان ثبات نظام سیاسی موجود بود. چون نفع تمام گروه‌های مختلف سیاسی و قومی در آن تامین گردیده است. اما در عین حال نباید فراموش کرد که این ثبات پس از این نه در وجود افراد بلکه در وجود نهادهای قوی و اتحاد محکم و ریشه‌ای طبقه سیاسی از طریق پارلمانی ساختن نظام سیاسی و ایجاد میکانیزم‌های شفاف و دموکراتیک تقسیم قدرت منعکس گردد. در نبود نهادها و فقدان اعتماد در طبقه سیاسی، نقش افراد کاملا برجسته و مهم است. اما جناح‌های سیاسی موجود باید درک کنند که این وضعیت بی‌نهایت شکننده می‌باشد. زیرا وضعیت با ثبات نباید مشروعیت خود را از وجهه افراد با نفوذ به‌دست آورده و در نبود آن‌ها سردرگمی و بی‌اعتمادی دوباره به میدان سیاست برگشته و منازعات خفته دوباره فعال می‌گردد.