خبرهای غیررسمی و تأیید‌ نشده از درون تیم تداوم و تحول، حکایت از ایجاد اختلاف در میان اعضای رهبری این تیم دارد. گفته می‌شود شخص داکتر اشرف‌غنی احمدزی تمایل چندانی به رفتن انتخابات به دور دوم ندارد. اعضای ارشد جناح جنرال دوستم نیز با توجه به گرفتاری‌های ناخواسته‌ای که برای شخص جنرال پیش آمده، رفتن به دور دوم را مفید نمی‌دانند. در این میان تنها ضلع هزاره‌گی تیم به رهبری استاد خلیلی به رفتن انتخابات به دور دوم اصرار دارد.

حال ببینیم که استدلال و ارزیابی هر کدام از این دو گروه مخالف و موافق رفتن انتخابات به دور دوم چه می‌تواند باشد؟

استدلال موافقان رفتن انتخابات به دور دوم (جناح استاد خلیلی) این است که در این دور با توجه به دو قطبی شدن جبهه‌بندی انتخاباتی و قومی و سمتی شدن فضای انتخابات، اکثر پشتونها متحد می‌شوند و عمدتا به داکتر اشرف‌غنی احمدزی رأی می‌دهند. اینها معتقد هستند که پشتونها به هیچ وجه نمی‌گذارند معادله‌ی سنتی قدرت سیاسی تغییر کند. پشتونها چه با رأی چه با تقلب و چه با زور اجازه نمی‌دهند داکتر عبدالله رئیس جمهور شود. به همین خاطر چند روز پیش استاد خلیلی جمعی زیادی از طرفداران خود از سراسر هزاره‌جات را به کابل دعوت نموده و از آنها خواسته است که برای دور دوم انتخابات آمادگی بگیرند و کوشش کنند که در این دور رأی بیشتری از مناطق هزاره‌نشین به نفع داکتر اشرف‌غنی احمدزی به دست بیاورند. در مجموع تصور استاد خلیلی همان کاروان پیروز دیدن پشتونها است و ضرورت همراهی هزاره‌ها با این کاروان.

در مقابل اما، به نظر می‌رسد ارزیابی، تحلیل و حساب و کتاب داکتر اشرف‌غنی احمدزی چیزی غیر از این است. براساس محاسبات ایشان، در دور دوم آرای تیم تداوم و تحول نه تنها افزایش نمی‌یابد بلکه ممکن است دچار ریزش هم بشود. او که خود پشتون است به خوبی می‌داند که جامعه‌ی پشتون دیگر یک قبیله‌ی بسیط و یکپارچه نیست و بیش از سایر اقوام افغانستان از اختلافات و پراکندگی درونی رنج می‌برد. در حوزه‌ی رأی ازبیگ‌ها، در صورت عدم حضور مستقیم و فزیکی جنرال دوستم در میدان کمپین، کسی دیگر نمی‌تواند به این مردم انگیزه بدهد، آنها را قانع سازد و بسیج نماید. در حوزه‌ی هزاره‌ها نیز با خارج شدن حبیبه سرابی از صحنه و ضعیف ظاهر شدن سرور دانش از یکسو و مانور قدرتمند و پرشور سیاسی محمد محقق از سوی دیگر و علاوه بر اینها، اول شدن داکتر عبدالله و قوی‌تر گشتن احتمال پیروزی او، مردم هزاره بیشتر، گسترده‌تر و با انگیزه‌تر از دور قبلی از محقق حمایت می‌کنند و به داکتر عبدالله رأی می‌دهند. دانه درشت‌ها و سران و مهره‌های اصلی تیم‌های دیگر نیز زیادتر به تیم اصلاحات و همگرایی می‌پیوندند. گل‌آغا شیرزوی، مرد قدرتمند درانی‌تبار مشرقی همین اکنون در کنار عبدالله عبدالله ایستاده است، داکتر زلمی رسول نیز بیشتر با داکتر عبدالله رفت و آمد و نشست و برخاست دارد، استاد سیاف هم ولو خودش به تیم اصلاحات نرود، اکثر طرفداران جهادی او بیشتر با جبهه‌ی داکتر عبدالله احساس پیوند دارند. در این میان تنها می‌ماند نقش عامل تقلب که آن هم بعید به نظر می‌رسد به اندازه‌ای ممکن و قابل اجرا باشد که بتوان این همه فاصله با داکتر عبدالله را از این طریق پر کرد.

براساس همین تحلیل و حساب و کتاب است که گفته می‌شود داکتر اشرف‌غنی احمدزی شخصا تمایلی به رفتن انتخابات به دور دوم ندارد. چون در صورت شکست در دور دوم، زمینه و چانس فعلی شریک شدن در قدرت نیز برای او کمتر می‌شود. فعلا او می‌تواند در بدل پذیرش پیروزی داکتر عبدالله و نکشاندن انتخابات به دور دوم، امتیاز دلخواه خود را بگیرد و در حکومت بعدی شریک شود؛ معامله‌ای که بعد از شکست در دور دوم، نه خریدار دارد و نه فایده. چون نه او ارزش و جایگاه تعیین‌کننده‌ی دور اول را دارد و نه داکتر عبدالله نیاز دارد با او به داد و گرفت بنشیند. از همین روی بود که دیدیم لحن و ادبیات داکتر اشرف غنی احمدزی در آخرین سخنرانی‌شان نسبت به داکتر عبدالله عبدالله بیشتر آشتی‌جویانه بود تا رقابت‌آمیز. او در این سخنرانی به جای غرش‌های پیروزمندانه، چلنج دادن و مبارز طلب کردن، شیر خواندن خود و به بزکشی دعوت کردن رقیبان، از ضرورت اتحاد و احترام سخن گفت و از تندروی و تفرقه‌آفرینی پرهیز کرد.

به نظر می‌رسد، تحلیل و حساب و کتاب داکتر اشرف‌غنی احمدزی، واقع‌بینانه‌تر است تا تحلیل و حساب و کتاب استاد خلیلی. اتحاد جامعه‌ی پشتون امروز بیشتر یک توهم است تا یک واقعیت. واقعیت این است که جامعه‌ی پشتون از نظر فکری، سیاسی و اجتماعی، جامعه‌ای متنوع، رنگارنگ و چند تکه می‌باشد. از اختلاف تاریخی و قبیلوی درانی‌ها و غلزایی‌ها گرفته تا اختلاف جهادی و کمونیست، بنیادگرا و لیبرال و مذهبی و سکولار. در چند دهه‌ی اخیر ما همان گونه که جنگ و اختلاف و دشمنی پشتونها با اقوام غیرپشتون را دیده‌ایم، کم و بیش شاهد نزاع‌های خونین و ویرانگر داخلی در درون قبایل و گروه‌های پشتون نیز بوده‌ایم. در انتخابات سال جاری هم دیدیم که پشتونهای درانی و غلزایی در دو جبهه‌ی متضاد تا مرز باخت به تیم اصلاحات و همگرایی پیش رفتند، اما حاضر نشدند به ائتلاف با همدیگر تن بدهند. امیدواری بی‌بنیاد استاد خلیلی نسبت به تغییر رأی و نظر تعداد بیشتر هزاره‌ها در دور دوم نیز به جای این که دید ایشان را به درک درست واقعیت‌ها و تحولات درونی جامعه‌ی هزاره نزدیک کند و سبب تصحیح اشتباهات گذشته شود، باعث تکرار آن اشتباهات می‌گردد و نتیجه و پیامدی جز شکست تلختر و سنگین‌تر از دور اول ندارد.

با این همه هنوز معلوم نیست که در درون حلقه‌ی تصمیم‌سازان تیم تداوم و تحول در نهایت کدام تحلیل و دیدگاه غالب خواهد شد: رفتن به دور دوم و قبول ریسک و خطر باخت سیاسی و یا نرفتن به دور دوم و قبول پیروزی داکتر عبدالله در بدل گرفتن امتیازات سیاسی؟


محمد امین حلیمی