سرزمینی که بنام  افغانستان در سال 1880 تاسیس و استقلال خود را درسال 1919 به دست آورده است، حاکمان مستبد تاریخ جعلی و خلا ف واقعیت برای ان  طراحی نموده اند که برخلاف واقعیت درین جعل تاریخ رسمی  افغانستان گفته شده که دولت افغانستان توسط احمدشاه ابدالی تاسیس و به عنوان یک دولت مدرن و ملی ایجاد گردیده است ،اینجا سوال پیدا میشود کاربرد اصطلاح حکومت به معنای رایج و مدرن آن برای دوره های ماقبل امیر عبدالرحمن خان نادرست است، چون دولت و کشوری  بنام افغانستان در آن دوره ها وجود ندارد.

مطالب دیگر از این نویسنده

   
۱ چشم انداز تاریخ مختصرافغانستان قسمت چهارم

۲ چشم انداز تاریخ مختصرافغانستان قسمت سوم

۳ چشم انداز تاریخ مختصرافغانستان قسمت دوم

نویسنده

محمدعوض نبی زاده


    مطلب مرتبط

   
۱   شعر: هـای مرد م

۲   چشم انداز تاریخ مختصرافغانستان قسمت چهارم

۳   چشم انداز تاریخ مختصرافغانستان قسمت سوم

موضوعات مرتبط

تاريخ و جامعه
احمدشاه ابدالی موسس امپراتوری ابدالی است نه افغانستان و او خود را پادشاه ایران و خراسان می نامید و از افغانستان در زمان وی نام و نشانی به معنای دولت/حکومت یا حتی امپراتوری یا نهاد سیاسی به چشم نمی خورد، بلکه افغانستان در زمان او نام محلی است در گوشه ای از امپراتوری وی و افغان نام طائفه و قبیله است. تاریخ ماقبل این دروه به نام ها و آدرس های مشخص خودشان بوده و نه تحت نام افغانستان.

 دیبلومات انگلیسی در باره ی نام وتاریخ افغانستان چنین میگوید:   یک دیبلومات‎اسکاتلندی که به عنوان اولين سفير بريتانيا در سال ۱۸۰۹ به دربار امير کابل ‏فرستاده شد در گزارش خود اينگونه نوشت : «نامی برای کشورشان ندارند»  که يک قرن پس از آن، افغانستان نام داشت ‏ از اينرو میتوان گفت  ، افسانه ها و داستانهای تاسيس کشور افغانستان بر پايه تاريخ مبارزه عليه استعمار روس و انگليس پايه ‏ريزی شده است.‏

 براساس اين افسانه های استعماری، لويه جرگه  یا اتحاد قبيله ی ابدالی در سال ۱۷۴۷ ‏تشکيل شد و اعضای آن تصميم گرفتند پادشاهی خود را به رهبری احمد خان بنا نهند.احمد شاه رهبری دولت درانی ها را به ‏عهده گرفت واين پروسه به شکلگيری ‏امپراطوری قبيله ای درانی از ايران تا هند انجاميد.حدود سیاسی افغانستان با تفاوت زمان گاهی در حوزه ( کاشغر) و گاهی در ترکستان یا ماورالنهر و گاهی در ایران و گاهی در هندوستان سمت و سو داده میشد، که بعضإ افغانستان با ممالک همجوار شمالی و غربی ( ماورانهر و ایران ) کشور واحدی تشکیل میکردند و گاهی به علت مداخله ی  اجانب از حدود افغانستان کاسته و یا تجزیه میگردید.

در قرن نزدهم بااستقرار دولت محمد زائی ها و بخصوص در زمان حکومت امیر عبدالرحمن خان  حدود کشورافغانستان ، از جبهه شرق و جنوب تجزیه شده تا شکل کنونی با این خط سیاسی و جغرافیایی فعلی بنام افغانستان را اختیار نمود و از سواحل بحر سند عقب زده شد و محاط به خشکه گردید ، ولایت ( سوات، باجور، چترال و علاقه های ارنوی، وزیری، داورچاکی و چمن) در سال 1893 میلادی طبق معاهده دیورند از طرف امیر عبدالرحمن خان به انگلیس ها داده شد، علاقه پنجده در سال 1885 میلادی بدست دولت روسیه تزاری افتاد، ولایت سیستان ( قسمأ ) در سال 1872 میلادی از طرف هیئت حکم انگلیس به ایران گذاشته شد.

 شاه امان الله پس از به قدرت رسيدن در سال ۱۹۱۹، کوشيد کشور را با معيارهای غربی آشنا کند ‏و از بالا آنرا «مدرن» سازد. او کوشیدنظام سياسی را ‏دمکراتيزه کند و دولت را از دين جدا سازد. اما در ‏سال ۱۹۲۹، درحاليکه قدرت دولت  اورو به اضمحلال بود، شاه مجبور به تبعيد شد و يکی از رهبران  تاجيک بنام امیر حبیب الله کلکا نی در کابل قدرت را به دست گرفت. نوماه بعد،نادر خان با کمک  قبایل پشتون وانگليسها حبیبالله کلکانی و را از ‏قدرت برکنار وخلاف تعهد اعدامش کردند.‏ ‏ از ۱۹۲۹ تا ۱۹۷۸، اعضای خانواده «مصاحبان» بر افغانستان حکومت کردند. ظاهر شاه، بيش از چهاردهه «سلطنت کرد نه حکومت» . کا کاهايش تا سال ۱۹۵۳ قدرت را در دست داشتند و پسر عمو‌اش، سردار محمدداوود خان از ‏‏۱۹۵۳ تا ۱۹۶۳ قدرت رابه  دست داشت. حاکميت مستقيم ده سالهء ظاهر شاه در سال ۱۹۷۳ به پایان رسید هنگامیکه او که به بهانهء ‏‏«معالجه» به ايتاليا فرار کرد، وپسر کاکایش ، سردار محمدداود، در يک کودتای سفید ‏قدرت را به دست گرفته و سلطنت را ملغی اعلان  کرد.

 افغانستان در دورهء حکومت خاندان مصاحبان، يکی ازفقيرترين کشورهای جهان باقی ماند. ‏از آغاز شکلگيری، اين کشور به قدرت اشرافيت قبایل پشتون متکی بود دولت کوشيد با انتصاب پشتونها به پستهای حساس، نظام حکومتی را پشتونیزه سازد. ‏قراردادهای دولتی به پشتونها داده شد و توسعه اقتصادی عمدتا در مناطق پشتون نشین صورت گرفت. به ‏رغم سخنان پرطمطراق مدرنيست دولت، توسعه صنعتی در حداقل ممکن صورت ميگرفت.

موقعيت جغرافيايى افغانستان

 شکل و شمایل افغانستان فعلی که درجنوب غربى بخش مركزى قاره ی آسيا واقع شده وداراى مساحتى در حدود 650هزاركيلومترمربع دارد، و ازشمال به جمهوری های(تاجکستان،ازبکستان،و ترکمنستان) بطول2350 کیلومتر، و ازجنوب با کشورپاكستان بطول 2200كيلومتر ، وازشرق با کشورچين بطول 90 کیلومتر واز ناحيه غرب با کشورايران بطول860 کیلومتر هم مرز مى باشد، افغانستان كشورى محاط در خشكه است و حدود دو سوم آن رامنطقه كوهستانى تشكيل مى دهد ، از معروفترين كوه هاى افغانستان مى توان ازهندوكش و كوه بابا نام بردكه ارتفاع بعضى ازقلل آنهابه 7هزار مترمى رسد.

 افغانستان داراى دریاهاى بزرگ و كوچك متعددى مى باشد كه از كوههاى مرتفع سرچشمه گرفته و در مسير غرب و جنوب جريان مى يابد،از مهمترين دریاها  دریا آمو " جيحون " بطول2500 کیلومتر است كه حدود1800 کیلومتر آن در بخش مرزى با جمهوری های شوروى سابق قرار دارد، هيرمند و هريرود نيز از دریا هاى مهم افغانستان مى باشد كه عليرغم پرآب بودن كمتر مورد استفاده واقع شده است.

وضعيت جغرافيايى طبيعى و" خصوصيت كوهستانى " افغانستان با توجه به عدم پيشرفت امكانات ارتباطى آن، يكى از دلايل مهم در عدم رسيدن به يك وحدت سياسى محسوب مى شود، زیرا همين وضعيت كوهستانى و صعب العبور بودن راههاى ارتباطى باعث شده که اقوام و قبايل مختلف توانستند آداب و رسوم و مذهب خود را حفظ نمايند افغانستان کنونی از نظر واحدهای اداری به ٣٤ ولايت و ٣٩٨ ولسوالى تقسيم گرديده است .

ساختار حاکمیت

حاکمیت های سیاسی سه دههء اخیردر افغانستان با خاستگاه های مختلف اجتماعی  و سیاسی از راه توسل به زور رویکار شدند.:  در طول تاریخ ما شاهد حضورخاندان سدوزائی , محمد زائی و دیگر خانواده های سياسي  ونيروها وگروهاي سياسي بودیم كه تاحال به حيات خود ادامه داده و درآينده نیز در زند گي سياسي ما نقش بازي خواهند كرد، بخصوص  در طی مدت سه دهه اخیر چهار خانواده سياسي ،  سلطنت طلب, ملي گرا ، چپ ، مذهبي ، كه در تمامي حوادث و رويدادهاي سياسي گذشته ، هر يك به فراخور وزن و نيروي خود  در زمانهاي مختلف ،نقش داشته اند،علاوه  به اين چهار خانواده سیاسی ، نيروهاي قومي و قبایلی ، به عنوان گروه پنجم، در جامعه اضا  فه شده است.

 رابطه اين چند گروه سياسي در طي اين مدت ، صرف نظر از همكاري و همسوئي هاي موقتي و تاكتيكي دو جانبه و  يا چند جانبه ، كه آنهم نه بر اساس توافقات دمكراتيك و با هدف استقرار دمكراسي ووحدت، بلكه براين اساس بوده تا با  جمع آوري نيرو ، توان لازم را براي  بزير كشيدن قدرت حاكم پيدا كنند،  همواره خصمانه و خونين بوده و طرفين تا سر حد نابودي و حذف غير خود ی ها  پيش رفته اند.

 در افغانستان به اثرمبارزات  فداکارانه ی نهضت مشروطه و نیروهای ملی دموکراتیک ، استبداد پادشاهي مواضع مهمي را از دست داد و آزاديخواهان توانستند جامعه را گام به گام به سوي دمكراسي و تجدد سوق دهند، اما اين روند تحت تاثير عوامل بين المللي و داخلي نه تنها نتوانست در جامعه نهادينه شود بلكه با روي كار آمدن داودخان و استقرار مجدد ديكتاتوري او متوقف گرديد وجامعه دوباره در انسداد سياسي گرفتار آمد و عرصه بر ساير نيروها تنگ گرديد، كه به کودتای حفیظ الله امین در سال 1357 خورشیدی منجر گرديد.
 ساختار قومی:  افغانستان کشورکثیرالاقوام است. هر قوم خصوصیت و ممیزات مربوط به خود راحفظ کرده است.

 درگذشته ها سیاست در رویارویی قرار دادن اقوام به نفع زمامداران بوده است. بسیاری از ارزش های مدنی قربانی تمامیت خواهی ها و حفظ سلطه قومی گردیده واین نا برابری وتجلیات برتری خواهانه ، به گونه درد دهنده انعکاس انتقام جویانه در میان سایر اقوام داشته است.  ‏ ترکيب پيچيده ی قومي در افغانستان، نتيجه شيوه ترسيم مرزهای اين کشور است.. بررسی های اخير نشان ميدهد که ۵۵ گروه قومی در درون مرزهای افغانستان زندگی ميکنند دولتی درانیها که پس ازسال ‏‏ 1747 م شکل گرفت، دولت قبیلوی بود ورهبران افغانستان متعلق به ‏کنفدراسيون درانیٍ قبايل پشتون بودند اگرچه در زندگی روزمره قوميت يا تعلق  قبیلوی يک شخص بخش جدايی ناپذيری ازهويت اوست قوميت هميشه دلیل در کشمکشهای سياسی در افغانستان بوده البته درگيريهای بين قبايل و گروههای قومی پيوسته درپی ‏بهره گيری قبیله ای حاکم از دولت در خدمت منافع خود ميباشند و اما امروزنیز در اداره ی دولتی  تعصبات قومی دامن زده میشود.ولی تاهنوز این جریان تداوم پیدا کرده است. 

 افغانستان کشوریست که هيچ يک از اقوام و انتي های ساکن کشوربيش از پنجاه فيصد نفوس آنرا به تنهائی تکمیل کرده نمیتواند که افغانستان را میتوان سرزمین اقليتهای قومی دانست. درافغانستان، بیش از 30 زبان وجود دارند ، گروه های قومی مختلف با مذاهب و ادیان مختلف درآن بسرمی برند، شیعه ها ،سنی ها، سیکها ، هندوها ویهودیها دراین کشورزندگی دارند.ازآنجائیکه افغانستان کشورچندین قومیست وتاحال قبیله ی حاکم با انحصارقدرت ازطریق لشکرقومی قدرت نظامی وسیاسی خودرادرافغانستان برسایراقوام تحمیل واعمال نموده است وقوم حاکم باجابجایی جمعیتهای ازگروه های قومی خویش درسرزمینهای اقوام رانده  شده ازقدرت با انحصارگرایی قدرت دركابل ازشكل گیری یک ملت- دولت واحد درین سرزمین جلوگیری كرده است.

خشونت اعمال شده ای نسل کشی ,کوچ اجباری واشغال وغصب سرزمینهای پدری مردم هزاره درمناطق جنوب دردوران امیرعبداالرحمن، تضادهای قومی ومذهبی را تشدید وافغانستان راواردجنگ قدرت باماهیت قومی ومذهبی نمودکه بعد ازآن نیزدرطی دوره های مختلف قتل عامها ,کوچ اجباری وزمین سوخته ازطرف نظامهای استبدادی تکقومی وبخصوص در زمان حکومت طالبان یکباردیگر بالای مردم هزاره و دیگراقوام کشور بصورت خشن تر ی آن تکراروعملی گردید وبدین ترتیب انحصارقدرت قومی تاهنوزپایان نیافته وباابعاد وسیعترو بشکل جدید ومعاصرآن تداوم پیدا نموده است.

با درنظرداشت تاريخ پرفراز ونشيب افغانستان دولتها باید پديده "برابریهای اجتماعی - سياسی" تمام اقوام و مليت ها را نا ديده نگيرند؛ كه افغانستان ديروزآنرا بشکل خونین آن به تجربه گرفته و باعث پيدايش نابرابریها و مشكلات سياسی -قومی - زبانی- نژادی و مذهبی درین سرزمین گرديده است، تا زمانيكه حكومات و سيستم سياسی كشور با "ذهنيت قبيلوی" علايق خونی، برتری جويی نژادی وغیره.بنا نهاده شوند؛ گره مشكل سياسی،افغانستان گشوده  نخواهدشد. که در واقع اعتمادسازی ملی، ایجاد وحدت ملی، حرکت کردن به طرف یک دولت- ملت واحد ، تامین مشارکت ملی وتحقق تفاهم ملی میان اقوام وقبایل گوناگون افغانستان برای تامین صلح وثبات دایمی ضروری خواهد بود که صرف باشعار و بیانیه های تبلغاتی نمیتوان مشارکت همه اقوام کشور را تامین نمود .

 بطور نمونه در سالهای اخیر فهرستی از کارمندان دولت تهيه و در اختيار شورای ملی قرار داده شده است. اين فهرست ترکیب قومی کارمندان دولت را نشان می دهد؛ که درمجموع کارمندان عالیرتبه ملکی در مقامات دولتی 3 ،52 درصد تاجيک، 33 درصدر پشتون، 5 درصد هزاره و 4 درصد ازبك و 6 درصد دیگر اقوام،.و در پستهاي مهم پولیس در وزارت داخله ، 43 درصد تاجیک، 38 درصد پشتون، 8 درصد هزاره، 3 درصد ازبک و 7 درصد دیگر اقوام.در حالیکه براساس فهرست توافق شده در کنفرانس بن ، بايد در ادارات دولتی نمایندگا ن اقوام گوناگون ازجمله  ۳۳ درصد پشتونها، ۲۴ درصد تاجيک ها، ۱۹ درصد هزاره ها و ۱۳ درصد ازبک ها سهم بگیرند. گرچه هزاره ها و ازبک ها از این توافق بن زیاد خرسند نبودند، اما بخاطر مختل نشدن پروسه، موقتا آن را پذرفتند. وتا کنون مطابق آن اجرآت همراه با تعصب قومی صورت میگیرد. فهرست بالا تبعیض و تعصب در جابجائی کارمندان عالی رتبه ای دولتی را نشان میدهد که هنوزهم درشرایط دموکراسی نوپای کشور تبعیض درافغانستان بیداد میکند.

نظامهای سیاسی افغانستان معاصر

تحت تاثیررقابتهای بین المللی درطی مدت تقریبا سه سده ای اخیرشكل گرفت واین سرزمین بارها توسط خارجیها اشغال وساختارهای متفاوت قدرت را درداخل بخوداختیارنمودودرابعاد گسترده ای تاهنوزبی ثبات وناآرام باقی مانده است.درطی این مدت عوامل گوناگون خارجی ,منطقه ای وداخلی درتغییرودست بدست شدن وپهیره بدلیهای قدرت درافغانستان نقش معینی راایفا نموده است وتا اکنون افغانستان موفق نشده اندکه ازین مرحله دشواروخونین رقابتهای جهانی ومنطقه ای عبورنماید.گرچه رقابتها میان قدرتهای ذیدخل خارجی ثابت ولی بازیگران آن متنوع بوده است.که میتوان این رقابتها را درسطح بین المللی ازطریق جنگ و اشغال ورقابت برای تحکیم نفوذ کشورهای منطقه وتشدید رقابتهای قومی ومذهبی درداخل افغانستان مشاهده نمود.افغانستان تحت تاثیراین سه حلقه ای خبیثه ای رقابتهای بین المللی ,منطقوی وداخلی که انواع گوناگون ساختارهای قدرت راتجربه نمود ودرهمه آنهابه شكست مواجه گردید.

درطول مدت تقریبا یک ونیم سده ای اخیررقابتهای بین المللی درافغانستان ازاشغال سرزمینی استعماری بوسیله استعمار انگلیس وروسیه تزاری ،جنگهای سه گانه انگلیس وافغان وامضای قراردادهای مرزی گندمگ ودیورند آغازشد،که درسه جنگ واشغال ازجمله دوره ای رقابت دوقدرت استعماری روس وانگلیس درارتباط به ساختاروتحول قدرت دردوره ای سلطنت درانیها وباركزائیها با جنگ وكشتارفرزندان دوست محمد خان باركزائی همراه بوده است وحکومت نوماهه ای امیرجبیب الله کلکانی که بااعدام اوبازگشت سلطنت دودمان محمد زائیهاباردیگرامكان پذیرگردید.دوره ای اشغال افغانستان بوسیله اتحاد شوروی، با تشدیدرقابتهای ایدئولوژیك قدرتهای شرق وغرب برهبری آمریكا واتحاد شوروی درهنگام جنگ سرد و دوره ای سلطنت محمد زائیها وجمهوری تاجدارسردارمحمد داود باجابجایی قدرت دردرون خاندان شاهی که بساط سلطنت رابرچید وجمهوری فردی ناسیونالیستی پشتونگرا را به وجودآورد وجمهوری دموکراتیک خلق نورمحمد تره كی،حفیظ الله امین، ببرك ,كارمل ونجیبالله که علیه یكدیگر كودتا كردندوداکترنجیب الله بوسیله طالبان درمقرسازمان ملل متحد كشته وجسدش بداركشیده شد.

دوره ای بعد ازجنگ سرد

 دولت اسلامی برهان الدین ربانی ,امارت اسلامی طالبان ودولت کنونی حامد كرزی برآمده ازتوافق " بن"رادربرمیگیرند.اما مشخصه ای این هرسه دوره رقابتهای بین المللی تحت تاثیرجابجایی قهرآمیز قدرت، دردرون دودمان سلطنتی ویا احزاب سیاسی با كشتاروحذف فیزیكی رهبران قبلی درداخل افغانستان همراه بوده است.دوره ای جدید بعد ازاشغال آمریكا و ناتوبخاطرنگاه به آینده اقتصادی جهان وقطب بندیهای جدید جهانی قدرت ورقابت میان آمریكا،اروپا, چین و روسیه را درسطح بین المللی احتوا مینمایدودررقابتهای منطقه ای میان هندوستان و پاكستان, که برمحوربحران كشمیرتمركزیافته که افغانستان برای پاكستان تأمین كننده عمق استراتژیك درمقابله باهندوستان بحساب میآید.درحالیکه رقابتها میان ایران وعربستان سعودی وایران وپاكستان ماهیت ایدئولوژیك دارد.ولی درمسیررقابتهای منطقوی نقش پاکستان برسرنوشت افغانستان دائمی به نظرمیرسد.مخالفت ودشمنی اقوام  تاجیک، هزاره وازبیگ با پاکستان،بیشتراین کشور رابه این نتیجه رسانیده است که یگانه راه تامین منافعش درافغانستان استفاده ای ابزاری ازاقوام پشتون برضد دیگران است چون پاکستان نه دوست طبیعی پشتونها است ونه دشمن تشنه بخون اقوام غیرپشتون، بلکه پاکستان درصدد تامین منافع استراتژیک خود درافغانستان است تاازهرراهی ممکن منافعش را تامین نماید.

تحولات احتما لی دردایره ای قدرت کنونی

 درافغانستان ازطریق رقابتها میان نیروهای داخلی ,منطقه ای و بین المللی هنوزهم ادامه دارد وبا تداوم همین رقابتها است كه چگونگی پایان اشغال سوم خارجی را رقم خواهد زدوساختارجدید قدرت ازمیان کشاکش همین رقابتها به بیرون كشیده خواهد شد که با این حال ساختارآتی قدرت رادرافغانستان وضعیت نظامی آمریكا وچگونگی خروج ناتوونیروهای آمریكائی ازافغانستان تعین خواهد کرد قرار معلوم  قدرت خارجی جدید درافغانستان شاید خرد گرانه ترازدو قدرت سابق اشغالگراست چون ناتودرنظردارد تا ازتجربیات شكست خورده انگلیس وشوروی درافغانستان استفاده كند وراه دومی غیرازپذیرش شكست نظامی را به تجربه بگذارد.این كه چگونه چنین اتفاقی خواهد افتاد به عوامل بسیارگوناگونی جهانی ,منطقوی و داخلی بستگی دارد كه تا اكنون مشخص نشده اند .رژیمها ی  استبدادی تکقومی تلاش  کرده  است تا هویت تاریخی - فر هنگی و قومی  برخی از اقوام وبخصوص مردم هزاره در پرده ابهام و تاریکی قرار گیرند و با این اقوام  برای مدت چند ین قرن  همراه  با تبعیض وتعصب به صفت شهروندان درجه دوم  برخورد شده است که بدترین قتل عامها ونسل کشی قومی و زمین سوزیها را امیرعبدالرحمان- سردارمحمد هاشم خان   و طالبان در زير پوشش همين شعار کذايی"وحدت ملی"علیه این گروه قومی انجام داده اند ومردم هزاره براساس پیشینه ای تا ریخی ترکيبي از نژاد ترک و مغل واز ساکنان بومي این سر زمین  میباشد که بیش از سه هزار سال قدامت تاریخی داشته و ازلحاظ  تعداد نفوس تقریبی دومین و یا سومین گروه قومی افغانستان را تشکیل می دهند.

هزارستان  در گذشته ها بنامهای ستاگیدیا،زابلستان،غرجستان،هزارجات و با الاخره هزارستان یاد شده است که تاریخش تقریبا به 7000 سال می رسدو.مورخین عرب هزار ستان را بنام های غرجستان - غرج الشار – گرستان نیز یاد کرده اند. مردم هزاره که در سراسر افغانستان پراکنده اند، پیروان مذاهب شیعه دوازده امامی، شیعۀ اسماعیلی و اهل سنت و جماعت در افغانستان هستند. حاکميت هاي انحصارگرا سعي نمودند تا اقوام هزاره را از لحاظ اداري، سياسي و فرهنگي در محروميت نگهدارند و تقريباً همه مناطق هزاره نشين مرکزی را درساختار هاي  اداری ولایات ومناطق همجوار آن شامل ساختند که سر زمین بامیان  و دیگر مناطق هزارنشین کشوربرای مدت بیشتر از شش دهه بو سیله زمامداران متعصب بنام منا طق مر کزی مسمی و شهرت یافته است  چون حکمرانان مستبد از ذکر نام هزارستان در رسمیات ور سانه های جمعی خود داری مینمودند- تا از شهرت ومعرفی هویت هزارستان در چوکات چند ولایت حداگانه جلو گیری کرده باشد وازمعرفی نام هزاره وسر زمین آن هراس داشتند.

بدین تر تیب ولسوالیهای مناطق هزارنشین  مرکزی کشور را به شش ولایات همجوارزیر تقسیم واد غام نمودند. اول  - ولسوالی های - مر کز بهسود ,حصه اول بهسود , دایمیرداد , سرچشمه وجلریز را به ولایت ورد ک:دوم : ولسوالی های - شیخ علی ,سرخپارسا, را به ولایت پر وان سوم :- ولسوالی های ,جا غوری , مالستا ن ,اجر ستان ,ناهور ,جغتو , قره باغ , خوا جه عمری , را به ولایت غز نی چها رم :- ولسوالی های سابق .دایکندی ,شهر ستان , کجران ,گیزاب ,خاص ارزگان, را به ولایت ارزگان که فعلا ولایت دایکندی از آن تشکیل شده است پنجم :- ولسوالی ها ی , لعل وسر جنگل و پسا بند , را به ولایت غورششم :- ولسوالی های , یکاو لنگ , پنجاب , ورس , شیبر , سیغان و کهمرد , را به و لایت بامیان.

رژیم استبدادی امیر عبدالرحمن خان اراضی وزادگاه اصلی و پدری مردم هزاره ای مناطق قندهار – زابل – هلمند – خاص ارزگان – دایه چوپان – چوره – گیزاب و خلج  بزوروجبراشغال وغصب وبه اقوام متجاوزو اشغالگر پشتون تبارتوزیع نمود.وهم چنان برای پراگنده ساختن هزاره های باشند ه درمناطق شمال و شمال شرق کشور اقوام هزاره ساکن درین ساحات را به ولایات ذیل از لحاظ تشکیلا ت اداری وابسته و تقسیم کرده است. اول - ولسوالیهای , بلخا ب , سانچا رک , کو هستانات را سا بق به ولایت جوز جان وبعدآ به ولایت سر پل دوم , ولسوالیهای ,چهار کنت ,شولگر, چمتال , دولت آباد , کشنده , را مر بوط ولایت بلخ سوم- ولسوالیهای ,دره صوف,پشت بند , را به ولایت سمنگان چهارم , ولسوالیهای , دوشی , تا له وبر فگ , دهنه غوری را مر بوط ولایت بغلان پنجم - ولسوالی های , علی آ باد , خان آباد را مر بوط ولایت قندوز ولسوالی دره هزاره پنجشیر را به ولایت پنجشیر , و هزاره های باد غیس , هرات ,هیلمند را به ولایات متذکره وابسته نمودند .ادامه دارد.........

رویکردها

مقالات داکتر لعل زاد در سایت انترنیتی اریائی درباره تاریخ افغانستان.
  مقالات داکتر  مجیب الرحمن رحیمی در مورد تاریخ افغانستان درسایت بی بی سی.
مقالات داکتر همت فاریابی در سایت وزین فیفتا.درباره مسایل تاریخی افغانستان.
مقالات صاحب قلم در باره  ی اقوام هزاره