دوره های سلطنت قبایل درانیها وباركزائی ها تحت تاثیررقابتهای بین المللی درطی مدت تقریبا سه سده ای اخیردر قندهار و کابل شكل گرفت واین سرزمین بارها توسط خارجیها اشغال وساختارهای متفاوت قدرت را بخوداختیارنمودکه  تاهنوز بی ثبات وناآرام باقی مانده است. تشکیل دولت قبیله ی درانیها توسط احمدشاه درانی در قندهار که همزمان با آن سقوط امپراتوری بزرگ مغل ها درهند،متلاشی شدن امپراتوری نادر افشار درایران  و وقوع جنگ های خصمانه میان خان نشین های آسیای میانه شرایط بیرونی خوبی را برای ایجاد امپراتوری درانیها بوجود آورد.

تسخیر سرزمین های بیگانه از طریق جنگ های خونین یکی از ویژه گی های دولت احمدشاه درانی واخلاف او بود.با وجود طلوع وافول امپراتوری درانی ومبارزه خاندانی  میان قبایل وخیل های گوناگون ان بخاطر کسب قدرت ،لشکر کشی ها وتهاجمات مکرر برای تسخیر مناطقی که هزاره ها , تاجیک ها ،ازبک ها ،ترکمن ها وسایر اهالی غیر پشتون درآن  هااسکان داشتند،تا اواخر سده نزدهم ادامه یافت.
 درطول مدت تقریبا یک ونیم سده ای اخیررقابتهای بین المللی درافغانستان ازاشغال سرزمینی بوسیله استعمار انگلیس وروسیه تزاری ازجمله دوره ای رقابت دوقدرت استعماری روس وانگلیس درارتباط به ساختاروتحول قدرت در این کشور همراه بوده است.دولت متمرکزقبیله ی محمد زائیها در زمان امیر دوست محمد خان  تشکیل و بعدا درعهد امیر عبدالرحمان خان تقویت یافت .

دردهه های  اخیرسده نزدهم در سالهای 1885-1871  بریتانیای کبیر  وروسیه میخواستند که افغانستان به حیث یک دولت حایل میان هند بریتانیایی ومستعمرات روسیه در آسیای میانه ،با حفظ مناسبات اولیه قبایلی باقی بماند. اما, دولت انگلیس ،درآغاز تصمیم داشت که کشوررا به چند خان نشین کوچک تقسیم نماید.اگر چه امیر عبدالرحمان خان تخت پادشاهی را تصاحب کرد،مگر پادشاهی اوازجانب قبایل افغان وسردار محمد ایوب خان پذیرفته نشد.

درسالهای  90 سده نزدهم  امیر عبدالرحمان خان بعد از قتل عام هزاره ها ,هزارستان وکافرستان را فتح و اشغال نمود. در اواخر سده  نزدهم حکومت انگلیس باایجاد منطقه حایل ،هند بریتانیایی راا ز افغانستان توسط به اصطلاح خط مرزی دیورند  جدا ساخت ،اگر چه شاه امان الله خان  .پس از حصول استقلال افغانستان بارها تلاش نمود تا درباره خط دیورند تجدید نظر به عمل آورند،مگر دراین راستا مساعی آن بی نتیجه  بود ،زیرا پس از تشکیل دولت پاکستان درسال 1947 این خط مرزی بحیث مرز دولتی میان افغانستان وپاکستان  توسط جوامع بین المللی شناخته شد.مساله پشتونستان یکی از مسایل مغلق ومتضاد مناسبات میان افغانستان وپاکستان راتشکیل داده  وحتی  هرگاهی منجر به تصادمات نظامی مرزی بین دو کشور گردیده است.

شیوه ی حکومتداری قبیله های سدوزائی و محمد زائی در قندهار و کابل   

اگر بر شیوه ی حکومتداری احمدشاه درانی در قندهار نظر انداخته شود ، دیده میشود که  اوجز بنیان گذاری یک حکومت قبیله ای و چند جنگ، غارت گرانه چیز دیگری در کارنامه خود ندارد.بعد از او پسرش  تیمورشاه با قتل و قتال  تعداد زیادی از مردم بیگناه  , حکومت را در قندهارشروع کرد و بخاطر کشتارغیر انسانی در قندهار،او مجبورشد تا  پایتخت را به کابل انتقال دهد، وی نیز هیچ کار مثبت در عملنامه ی خویش برای بهبود زندگی مردم این سرزمین ندارد، زمان شاه فرزند تیمور شاه چنان تشنه ی قدرت بود که تنها به وسعت دایره حکومت و کشور کشائی فکر می کرد، سرانجام در همین راه توسط برادرانش کورشد.

شاه محمود و شاه شجاع دوره حکومت شان در نزاع و جنگ و خدمت گزاری برای خارجیها سپری شد.وسپس نوبت حکومت به دوست محمدخان محمد زائی رسید،او نیز مانند , شاه شجاع با حلقه غلامی انگلیس، فاجعه را همچنان تدوام بخشید و مردم ما را درگیر جنگهای طولانی ساخت.دو برادر، یکی به خاطر قدرت، کشور را فروخت و دیگری به خاطر قدرت، مردم را قربانی کرد، تا اینکه شیرعلی خان به قدرت رسید و او با اندیشه ضدخارجی ، توانست کارهای را برای رشد اجتماعی , فرهنگی و نظامی انجام دهدولی در اثر توطیه ی خاندانی و مداخله خارجیها حکومت او سقوط نمود وبعد از او یعقوب خان که شخصی علیل و روانی بود، با امضای معاهده ننگین گندمگ خیانت بزرگی را مرتکب شد.

عبدالرحمن خان با قصاوت و بی رحمی ، مرتکب نسل کشی شد که به عنوان یک چهره منفور ثبت تاریخ  کشور است وی حتی کرامت انسانی را زیر پا کرده  که، در دوره او هزاره ها با قیمت ناچیز در بازار خرید و فروش شدند و همچنان خیانت نابخشودنی دیگری که او مرتکب شد امضا معاهده دیورند بود که تا امروز مردم افغانستان از این بابت، بدبختی می کشند.بعد ازامیر عبدالرحمن خان پسرش امیرحبیب الله قدرت را به دست گرفت که جز اطاعت اوامر انگلیس و خوش گذرانی، کار دیگری نکرد؛ تنها کار او به توپ بستن یک تعداد مشروطه خواهان اول بود که تاریخ هیچ وقت او را به خاطر این کارش نمی بخشد.شاه امان الله استقلال سیاسی کشور را تحصیلکرد اما ندانست که راه صدساله یک شبه پیموده نمی شود. بعد از او نادرشاه حکومت استبدادی خاندانی را اساس کذاشت.ظاهرشاه درحالی که از نظر زمانی مدت زیادی حکومت کرد اما کار بخصوصی برای این مردم فقیر انجام نداد که این خود جفایی نابخشودنی است.

داودخان با کودتای سفید حکومت دیکتاتوری فردی رابنا نهاد و اما  رهبری حزب دمو کراتیک خلق با شعار خلق، حقوق کارگر و دهقان به فعالیت آغاز کرد اما در عمل، خلق را کشت وتحت نام دیکتاتوری پرولتاریا با اختناق، فشار و کشتار رابه نمایش گذاشت.ولی حکومت مجاهدین لکه سیاهی بر تاریخ درخشان جهاد گذاشتند که خاطره تلخ آن فراموش نشدنی است.که در جنگهای میان تنظیمی مجاهدین در دهه نود میلادی هزاران انسان بیگناه  کشته  و میلیونها انسان اواره از خانه و کاشانه خود شدند دوران سیاه  رژیم طالبان ، از قتل عام مردم بیگناه گرفته تا تخریب بت های بامیان درین سرزمین دست زد و افغانستان  را به مرکز تروریزم جهانی و القاعده تبدیل نمود.

 آمریکا  و متحدینش به بهانه ی مبارزه با  تروریزم به کشور ما لشکرکشید.در جنگ سیزده ساله با حمایت انان حکومت فاسدجناب حامد کرزی رویکار و افغانستان  را به مرکزعمده ی کشت و قاچاق با تولید بیش از نودفیصد موادمخدردر جهان تبدیل  کرد . بعد از آنکه به رهبری آمریکا ساختاری را در افغانستان سرهم کردندوآقای کرزی را ، به قدرت رسانید واقای کرزی زیادتر از یک دهه حکومت خود چندین کابینه ی، مجزا به وجود آورد وبا حمایت همین حلقه ی دیوانسالار حکومت قبیلوی , آقای کرزی را وادار نمود تا در مقابل دولت آمریکا و  جامعه جهانی ناخودآگاه تیغ بکشد واواز امضا قرارداد نظامی با امریکا سر باززد. در حالیکه ، پشت پرده یک نوعی لابی گری سیاسی برای تامین خواسته های شخصی ونقش بیشتر اقای کرزی در حکومت اینده بعد ازبازنشستګی رادرین چانه زنیها مطرح نموده است.

در افغانستان  قومیت نقش عمده وغیرقابل انکاری دارد گرچه بر خیها اقوام افغانستان را  به تعداد پنجاه قوم حساب نموده اند، اما قانون اساسی کشور ۱۴ قوم را به رسمیت شناخته است:  که عبارتند از ﭘﺸﺘﻮﻥ، ﺗﺎجیک، ﻫﺰﺍﺭﻩ، ﺍﺯﺑﻚ، ﺗﺮﻛﻤﻦ، از جمله چهار قوم نخست، پرجمعیت‌ترین اقوام کشور هستند و اقوام در عرصه قدرت سیاسی نقش اصلی را به عهده دارند.درین میان پشتون‌ها ساختار قبیله‎ای خود را حفظ کرده‌اند. قبایل ابدالی، غلجایی و قبایل کرلانی سیستم‌های بزرگ قبیله‌ای این قوم هستند.عنصر قومیت در عرصه قدرت سیاسی در افغانستان نسبت به هر عنصر دیگری پررنگ‌تر بوده که زبان، مذهب و ایدئولوژی، پس از قومیت در رده‌های بعدی قرار می‌گیرند.

 قومیت و قبیله پشتیبان قدرت سیاسی شمرده شده وفرمان‌روایان افغانستان همواره مشروعیت حکومت وتصمیم‌های بزرگ خود را بر پایه سنت‌های قبیله‌ای گذاشته‌اند. ذکر اسامی اقوام در قانون اساسی  و سرود ملی، کنونی  بیانگر نقش اقوام غیرپشتون در سیاست رسمی کشور است در مورد سیاسی شدن قومیت تاجیک، هزاره و ازبک تحولات بین‌المللی در دو دهه اخیر موثر بوده است.در صورتیکه در گذشته  رهبران قبیله ی حاکم , بااعمال وحشیانه ای خود مردم مستضعف این دیاررا به نام زبان، طایفه و مخالف، سر بریده ومحکوم به جزا  اعدام میکردند.

براساس دروغ وکذب تاریخی برخی ازمنابع افغانی تلاش نمودند تا نقش استثنایی  اقوام پشتون ا درتاریخ افغانستان, راثابت سازد در حالیکه اقوام پشتون نخست در دامنه ی کوه های سلیمان به قسم قبایل کوچی ونیمه کوچی در سطح خیلی نازل رشد اجتماعی واقتصادی حیات بسر میبردند. اقوام پشتون ناگزیر تحت تاثیر فرهنگ عالی هزاره ها ,تاجیک ها وازبک ها قرار گرفتند .ادعای اکثریت بودن قبایل پشتون  بصورت غیر موجه به حیث ابزارسیادت سیاسی در برابر سایر ملیت ها و تبارهای  کشور بکار برده میشود. در واقعیت امر این ادعا هیچگونه بنای منطقی ندارد.زیرا تاهنوز احصائیه نفوس بصورت دقیق انجام نشده است  و بنا براحصائیه ی تخمینی جامعه ی جهانی در کنفرانس شهر بن المان هیچ یک از اقوام کشوربه تنهائی نفوس بیش از پنجاه فیصد را پوره کرده نمیتواند وبدین ترتیب افغانستان را میتوان کشور اقلیت های قومی دانست.

ترکیب اهالی افغانستان متشکل از چندین گروه قومی است

 در حالیکه قبایل حاکم  پشتون که ازنگاه تاریخی درگذشته نه چندان دوراین سرزمین را اشغال نمودند،  مردمانی که قبل ازا شغال این سرزمین توسط قبایل پشتون  دراین کشور  سکونت داشتند، عبارت اند از : هزاره ها، تاجک ها ازبک ها , ترکمن ها عرب ها ،قزلباش ها،هندی ها،یهودیها ،جغتای ها قزاقها, بلوچها ,ایوغورها وغیره. افغانستان نه تنها میهن  پشتون ها،بلکه وطن همه ملیت وگروه های تباری واتنیکی است که دراین کشور زیست دارند.تمام این گروه های تباری در طول سده های متمادی خیلی پیشتر از تشکیل دولت قبیله ای  محمد زائی ها در دهه های اخیر قرن نزدهم میلادی درین کشور متوطن بودند.

درحوزه ا ی تاریخ معاصر اکنون امکان آن  میسر گردیده که  همه  اقوام  افغانستان خود را براساس شعاع  وجودی خویش برای احراز مقام سیاسی و اجتماعی به  نمایش  بگذارند. اما در باره  مردم هزاره از طرف رژیم ها ی  استبدادی  گذشته تلاش صورت گرفته اند تا هویت تاریخی وفر هنگی آنها در پرده ابهام و تاریکی قرار داده شود و با این  مردم برخورد همراه  با تبعیض  و تعصب  برای مدت چند ین قرن بعمل آمده و به صفت شهر وندان درجه چندم با ایشان پیشامد شده اند.  درحالیکه آثار تاریخی متعدد  کتبی ،آثار جهانگردان چینایی وعربی ،دال براین مدعا است.

قوم شناسی مانند دیگر جنبه های مطالعات هزاره ها حوزه جدیدی است واغلب هزاره ها عقیده دارند که اکثریت اقوام هزاره زیر عنوان دای قرار می گیرندکه دای بیانگر شکل ویژه ای  از پیوندقوم شناختی است .  دای که در لهجه هزار ه گی به معنی توده ای علوفه ای زمستانی یا بوته ای سو خت و به عبارت دیگر چیزهای که جمع آوری  و در کنار هم قرارداده شده است . دای بشکل  پیشوند  در اسمای  دا یزنگی، دایکندی، دایدهقان، دای چوپان، دای میرداد ، دای ختای، دای میر کشه ، دای کلان ، دای میر ک ، دای قوزی ، دای فولاد و دای ز نییات اتصال یافته است.

هزاره جات سر زمین پوشیده از کوه ها وصخره های بلند وعظیم است که عظمتش نه تنها طبیعت کوهستانی آ ن است بلکه در پشت کارو اراده مردم آبدیده, قدامت تاریخی این سر زمین  اسطوره در برابر مها جمان بوده  است .ساکنان صبور ومقاوم هزارستان تنها مردم است که با غول های وحشی سردی و برودت , برف وباران از یک سو و از سوی دیگر با فشار و اختناق,فقر ,گرسنگی و بی نوائی  دست وپنجه نرم نموده است و بار های از مشکلات وبد بختی را  بر فراز قلل ودر اعماق  دشت ها ودره ها ی عمیق و باریک این خطه با ستانی بدوش میکشند وبه سهولت  با موانع رزم میدهندو در واقع  فا تح تمام موانع وصخره های  تسخیر نا پذیر دوران خویش هستند.هزاره جات سرزمین  باستاني و تاريخي است، وقتي نامي  از ین  خطه تاريخي مي‌بريم همه به ياد شهر غلغله، شهر ضحاك، بند امير و از همه مهمتر مجسمه‌هاي بزرگ صلصال و شما مه می افتیم.

نیا کان هزاره های دلیر دربرابر  استیلا گران از استقلال خود دفاع میکردند. هر كوه و تپه هزاره جات نمادي از شجاعت، مردانگي و پايمردي اين مرز و بوم است و انسان با ديدن دره آهنگران به ياد كاوه آهنگري مي‌افتد كه چگونه در مقابل ضحاك جابر قيام كرد و او را از بين برد و شهر تاريخي غلغله آن از فداكاري آن مردم در مقابل ظلم و ستم چنگيز حكايت مي‌كند و تنديس‌هاي بزرگ بودا فرهنگ و هنردوستي مردم آن را به نمايش مي‌گذارد.هزاره جات قبل از اسلام  بصورت مدا وم  شا هان مستقل داشتند ودر دوره خراسان اسلامی نیز حکومت های مستقل بخودرا  دارا بودند از آغاز امپراطوري زاولي ها تا عهد غز نويان هزاره جات، شاهان مستقل و خودمختار داشته اند.      ادامه دارد...........


رویکردها     
 پیدایش دولت متمرکز در افغانستان  نویسنده : عبدالله یف و برگردان از زبان روسی : توسط رحمت الله روند
  مقالات داکتر  مجیب الرحمن رحیمی در مورد تاریخ افغانستان درسایت بی بی سی.
   مقالات داکتر همت فاریابی در سایت وزین فیفتا.درباره مسایل تاریخی افغانستان.
سایت آریائی زیر عنوان هویت تاریخی و اتنیکی جامعه هزاره در دراز نای تاریخ نویسنده : صاحب این قلم.