حمله‌ی تروریستی به کاروان رهبران تیم اصلاحات و همگرایی، فاجعه‌ی انسانی آفرید و جان و زندگی تعدادی از شهروندان کشور و از جمله چند تن از محافظان دکتر عبدالله عبدالله، رهبر تیم اصلاحات و همگرایی را قربانی کرد. اما خوشبختانه این فاجعه‌ی انسانی ناتمام ماند و طراحان و عاملان این توطئه‌ی تروریستی به هدف سیاسی‌شان که از بین بردن رهبران تیم اصلاحات و همگرایی بود، نرسیدند.

با توجه به هدف این توطیه یعنی از بین بردن رهبران تیم اصلاحات و همگرایی و موقعیت زمانی آن یعنی روزهای حساس و سرنوشت‌ساز منتهی به برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، این رویداد یک حمله‌ی معمول تروریستی نیست و ابعاد پیچیده‌، عمیق و بزرگ سیاسی دارد. فرض کنید خدای ناخواسته این توطئه موفق می‌شد و رهبران ارشد تیم اصلاحات و همگرایی به خصوص دکتر عبدالله عبدالله و استاد محقق، سالم نمی‌ماندند، این حادثه، تبدیل به یک فاجعه‌ی ملی می‌شد، کشور به کام بحران سقوط می‌کرد و به سوی سرنوشت نامعلومی سوق داده می‌شد.

اکنون سؤال اساسی این است که طراحان و عاملان اصلی این توطیه‌ی خطرناک چه کسانی و یا گروه‌هایی بوده‌اند. در این دو روز گمانه‌‌های مختلفی در این مورد مطرح شده است:

۱ – تعدادی این حادثه را ساخته و پرداخته‌ی خود تیم اصلاحات و همگرایی و مشخصا دکتر عبدالله عبدالله و استاد محقق خوانده‌اند. استدلال این عده این است که این دو رهبر خواسته‌اند از این طریق موج‌آفرینی کنند و توجه و حمایت بیشتر مردم را به سوی خود جلب نمایند.

به نظر می‌رسد این گمانه زمانی می‌توانست زمینه‌ی پذیرش عقلانی داشته باشد که تیم اصلاحات و همگرایی از تیم رقیب عقب‌ می‌بود و برای رسیدن و عبور از او نیاز به چنین موج‌آفرینی‌های خطرناک و پرهزینه می‌داشت. اما در وضعیتی که اکنون تیم اصلاحات و همگرایی قرار دارد، چه نیازی به چنین موج‌آفرینی‌هایی می‌تواند داشته باشد؟ تیم اصلاحات و همگرایی حدود یک میلیون رأی از رقیب خود جلو است، تمام تیم‌های پرنفوس دور اول به این تیم پیوسته‌اند، اکثر احزاب، جریان‌ها و مهره‌های درشت و مؤثر صحنه‌ی سیاست افغانستان از این تیم اعلام حمایت کرده‌اند، موج حمایت‌های مردمی در ولایت‌های مختلف از این تیم در حال افزایش است. با یک حساب و کتاب کلی از آرای مردم و آرایش نیروهای سیاسی، پیروزی تیم اصلاحات و همگرایی تقریبا قطعی به نظر می‌رسد. در چنین وضعیتی، عقلانیت سیاسی و منافع تیم اصلاحات و همگرایی اقتضا می‌کند که این تیم تلاش نماید تا فضای سیاسی کشور، امن و آرام و مطمئن باشد و انتخابات به صورت موفقیت‌آمیز برگزار شود. تیمی که خود را پیروز میدان رقابت می‌داند، نیاز ندارد که دست به اقداماتی بزند که ممکن است صحنه‌ی رقابت را بهم‌بریزد.

۲- بسیاری‌ها طبق عادت معمول و مثل همیشه، انگشت اتهام را به سوی گروه تروریستی طالبان نشانه رفته‌اند. متهم کردن گروه طالبان با توجه به ماهیت این گروه و مخالفت رسمی و علنی آن با حکومت افغانستان و پروسه‌ی سیاسی کشور، از نظر عقلانی زمینه‌ی پذیرش دارد. انجام چنین حمله‌های تروریستی از سوی طالبان نه تنها دور از انتظار نیست، بلکه معمول و طبیعی دیده می‌شود. اما در این میان دو سؤال دیگر مطرح می‌گردد: یکی این که چرا طالبان مسئولیت این حمله را به دوش نگرفتند؟ چون طالبان دشمن مسلح رسمی حکومت افغانستان می‌باشند و به طور علنی اعلام کرده‌اند که در پی مختل ساختن انتخابات و در کل سقوط حکومت موجود هستند. از این منظر و از دید منافع و اهداف طالبان، انجام حمله به تیم اصلاحات و همگرایی برای آنان می‌تواند یک موفقیت محسوب شود. پس چه دلیلی وجود دارد که آنها از این موفقیت به نفع اهداف و منافع خود استفاده‌ی تبلیغاتی نکنند؟ دوم این که اگر این حمله‌ها کار طالبان است چرا همیشه فقط تیم اصلاحات و همگرایی از سوی این گروه مورد حمله قرار می‌گیرد؟ بعد از حمله‌های تروریستی به اعضا و رهبران تیم اصلاحات و همگرایی در هرات، در مسیر راه جلال‌آباد، در غزنی و در فاریاب، حمله‌ی روز جمعه گذشته در کابل، ششمین حمله تروریستی به تیم اصلاحات و همگرایی به شمار می‌آید. آیا این همه موج پی در پی حمله به تیم اصلاحات و همگرایی و در امنیت کامل بودن تیم داکتر اشرف‌غنی احمدزی به این معنی نیست که طالبان اساسا با ایشان مشکلی ندارد و می‌خواهد با حذف رقیب انتخاباتی‌‌اش، زمینه را برای پیروزی او فراهم بسازند؟

۳ – در این میان، کسانی هم این گمانه را مطرح کرده‌اند که ممکن است تیم تداوم و تحول در تبانی با طالبان و یا بدون آنها این حمله را طراحی و عملی کرده باشد. هرچند تا هنوز هیچ گونه سند و مدرک عینی برای اثبات این ادعا ارائه نشده است، اما اگر بخواهیم این رویداد را براساس منطق جنگ قدرت در فرهنگ سیاسی افغانستان تحلیل کنیم، تضعیف و حذف تیم اصلاحات و همگرایی بیشتر از هر گروه دیگر به نفع تیم تداوم و تحول است. اکنون وضعیت صحنه‌ی انتخابات به گونه‌ای می‌باشد که تیم تداوم و تحول از طریق بازی دموکراتیک و براساس رأی و انتخاب مردم، احتمال و چانس برد و پیروزی خود را منتفی می‌داند. منافع این تیم اقتضا می‌کند که یا تیم رقیب اصلاحات و همگرایی از صحنه‌ی سیاست حذف شود و یا با ایجاد تنش و ناامنی، صحنه‌ی رقابت و بازی دموکراتیک بهم‌بریزد. علاوه بر این استدلال منطقی، چیز دیگری که این گمانه را بیشتر دامن می‌زند و تقویت می‌کند، اظهارات خشونت‌آمیز برخی رهبران و اعضای ارشد تیم تداوم و تحول در آستانه‌ی حادثه‌ی تروریستی روز جمعه است. با این همه، تا زمانی که اسناد و شواهد عینی ارائه نشود، این فرض نمی‌تواند از حد یک تحلیل و ادعای صرف فراتر برود.