در این شکی نیست که هریک از تحلیلگران، نویسندگان، حامیان و هواخواهان هردو تیم انتخاباتی رقیب، بسته به میزان علاقه‌مندی و اشتیاق و منفعت فردی و یا گروهی‌ای که در پیروزی این و یا آن تیم برای خویش جست‌وجو می‌کنند، می‌کوشند که با ذکر دلایل مختلف و متعدد تیم موردحمایت خود را پیروز میدان رقابت تصویرکنند؛ همان گونه که نویسندۀ این سطور نیز از این جانبداری بی اثر نیست.


    مطلب مرتبط

   
۱   عــدالت قربانیِ مصلـحت افشـای سنـد تا به کـی؟

۲   فـرجـامِ انتـخابات گزینه‌ها و پیـامدها

۳   متهم شدن محمد کریم خلیلی به مهندسی انتخابات از سوی دسته انتخاباتی عبدالله عبدالله

موضوعات مرتبط

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۳
 امّا با این وجود، برخی قراین و شواهد آشکار و انکارناپذیری هستند که با اتکاء به آنها می‌توان به تحلیل کمترجانبدارانه و عقلانی‌تر از وضعیت دو تیم در انتخابات دور دوم دست یافت. در این نوشته برخی این نشانه‌ها و قراین توضیح می‌ گردد:

در دور اول انتخابات، تیم اصلاحات و همگرایی با تفاوت ۱۱ درصدی( بیشتر یک ملیون رأی) از داکتر اشرف غنی در جایگاه نخست قرارگرفت. آن زمان، یکی از تحلیلگران غربی در مقالۀ تحلیلی جامعی در روزنامه نیویارک تایمز، قوت‌ها و ضعف‌های دونامزد پیشتاز را به گونۀ مقایسی امّا موشگافانه تحلیل کرده و در فرجام چنین نتیجه‌گیری کرده بود که پیروزی عبدالله عبدالله در دور دوم قطعی است. برخورداری عبدالله عبدالله از ویژگی‌های شخصیتی چون اعتدال و قدرت دیپلماسی‌ مؤثر، موضع قاطع این تیم در برابر دهشت‌افگنی و تفکر تروریزم پرور، موضع آشکار داکتر عبدالله در برابر رهایی جنایتکاران رهاشدۀ طالب از زندان بگرام، انتقاد صریح عبدالله از عدم امضای قرارداد امنیتی توسط رییس جمهور کرزی، توانایی عبدالله در تعامل با نخبگان سیاسی، سابقۀ رقابت تنگاتنگ و نفس‌گیر داکتر عبدالله در انتخابات ۲۰۰۹ با حامدکرزی و هم‌چنان، حضور همیشگی او در کنار مردم افغانستان در روزهای دشوار، از جمله ویژگی‌هایی برشمرده شده‌ای بود که به باور نویسندۀ روزنامه، در وجود داکتراشرف غنی کمتر دیده می‌شود. برعکس، از نظر نویسندۀ مقاله، باوجود تحصیلات اکادمیک و تجربۀ کار در محیط‌های بین المللی، برخی ویژگی‌های شخصیتی داکتر اشرف‌غنی، همچون پرخاشگری، عصبیت، پوپولیزم و ناتوانایی وی در ایجاد تعامل و همگرایی در سطح ملی از او چهره‌ای ترسیم کرده‌است که کمتر مورد استقبال افکار عمومی و جامعۀ جهانی قرار خواهدگرفت. برای اثبات ادعا، نویسنده خاطرات چندین مقام حکومتی افغان و تجربۀ ناخوشایند مقام‌های نظامی غربی را از همکاری با داکترغنی نقل و قول کرده است.

شیوۀ مبارزات انتخاباتی هردو تیم پیشتاز و صف‌آرایی نیروهای سیاسی در مقایسه با دور نخست انتخابات هرچند به گونۀ چشمگیری تغییر‌کرده‌است، امّا این تغییرات عمدتاً به نفع تیم اصلاحات و همگرایی و به ضرر تیم تداوم و تحوّل تمام شده است. در دور دوم پیکارهای انتخاباتی، تیم اصلاحات و همگرایی هم در عرصۀ یارگیری‌های سیاسی در سطح ملی و هم در راه‌اندازی و مدیریت همایش‌های مردمی گستردۀ انتخاباتی در سطوح ولایتی و ولسوالی‌ها و روستاها موفقانه‌تر عمل کرده‌ است. واقعیت این است که اکثریت برنامه‌ریزان و حامیان تیم داکتر اشرف‌غنی بیشتر با چشم‌انداز و توقعات قومی-هویتی به دور دوم انتخابات می‌نگریستند و عمیقاً بدین باور بودند که در دور دوم، اکثریت مطلق شخصیت‌های تأثیرگذار و کارساز پشتون‌تبار و غیر پشتون به تکیت آنها می‌پیوندند و در نتیجۀ این پیوستن‌ها، قاعدۀ بازی به نفع تیم آنها تغییر خواهد‌کرد. امّا در عمل چنین اتفاقی نیافتاد؛ زیرا تیم تداوم و تحوّل بنا به دلایل مختلفی، نتوانست اعتماد بازیگران کلیدی عرصۀ سیاست افغانستان را به خود جلب‌کند.

برعکس، رهبران تیم اصلاحات و همگرایی با ابتکار عمل، رویکرد همه‌ شمول و اعتمادسازی‌های دوامدار در سطح ملی توانست اکثریت تیم‌ها و نیروهای تأثیرگذار سیاسی، اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی را به سوی خود بکشاند و بدون تردید، این جلب و جذب‌ها همچنان تا آخرین روز کمپاین انتخاباتی ادامه خواهد یافت. با این ابتکار، تیم اصلاحات و همگرایی هم فضای تبلیغاتی را به نفع خود مدیریت کرد و هم زمینۀ جلب و جذب هرچه بیشتر آرای شهروندان افغانستان را برای خود فراهم کرد. این درحالی‌ است که تیم تداوم و تحوّل در راه اندازی همایش‌های مردمی و کمپاین‌های تبلیغاتی- چه در پایتخت و چه در ولایت‌ها و ولسوالی‌ها- تا این لحظه، در برابر تیم اصلاحات و همگرایی حرفی جدی برای گفتن نداشته است. همایش‌های گسترده،دوامدار و شبانه‌روزی تیم داکتر عبدالله عملاً میدان مانور، پیام‌رسانی و تبلیغات را از تیم داکتر اشرف غنی‌گرفته است؛ به طور مثال: اگر تعداد همایش‌های مردمی هردو تیم به گونۀ مقایسه‌ای درنظر گرفته شود، امتیاز تیم اصلاحات و همگرایی در برابر تیم تداوم و تحوّل تقریباً دوبرابر بوده است. این همایش‌ها و بازتاب گستردۀ آن در رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی، تأثیرات بسیار ملموسی بر مهار قدرت تبلیغات تیم حریف و بر افکار عمومی شهروندان کشور به جا گذاشته‌اند؛ چنان که به تدریج اکثریت شهروندان باورمند شده‌اند که تیم اصلاحات و همگرایی برندۀ قطعی انتخابات دور دوم خواهد بود. با گشت وگذاری در فضای عمومی و گفت‌وگو با گروه‌های مختلف عامۀ مردم می‌توانید به این واقعیت پی ببرید.

سوم، تیم تداووم و تحوّل از نظر اخلاقی نیز، میدان را به تیم رقیب خود باخته است. برخلاف اتهاماتی که به گونۀ پیش‌دستانه و برنامه‌ریزی شده از طرف تیم تحوّل و تداوم تاکنون صورت گرفته‌اند، امّا در عمل، تیم اصلاحات و همگرایی نسبت به دور قبلی در میدان کاروزارهای انتخاباتی، معتدل‌تر، ملّی‌گراتر و همه شمول‌تر عمل کرده‌است، از همین‌رو است که به گونۀ روزافزون، طیف وسیعی از شخصیت‌های مطرح ملی و هم‌چنان، جریان‌های متعدد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به این کاروان می‌پیوندند. در دور دوم اولین اقدامات تهاجمی از طرف هستۀ مرکزی و حامیان تیم تحول و تداوم علیه تیم رقیب سازماندهی و اجراء گردید. حامیان و هواخواهان این تیم در این دور چنان غرق تبلیغات و فعالیت‌های تخریبی شده‌اند که اصل کلیدی اعتمادسازی و تبلیغات مثبت و مفید را به کلی از یاد برده‌اند. افزون برآن، شخص جناب داکتراشرف غنی و برخی اعضای برجستۀ تیم او، در جریان همایش‌ها و مصاحبه‌های کمپاینی خود، این بار عصبانی‌تر و پرخاشجویانه‌تر از دور اول به صحنه آمده‌اند و به گونۀ ناخواسته مطالبی را در رسانه‌ها، شبکه‌های مجازی و فضای عمومی طرح کرده‌است که به ضرر این تیم تمام شده‌است. به طور نمونه، حملات توهین‌آمیز و تقلیل‌گرایانۀ داکتر غنی به آدرس رهبران تیم اصلاحات و همگرایی و متهم کردن آنها به بی‌سوادی کامل در عرصۀ مدیریت و رهبری و هم‌چنان، حملات عقده‌مندانۀ مستقیم وی به برخی شخصیت‌های کلیدی تیم رقیب، همه مثال‌هایی برای اثبات این ادعاء می‌باشند. البته، این حملات سپس، با پاسخ‌های مشابهی از سوی داکتر عبدالله و استادمحقق پاسخ داده شد و واکنش‌های سازمان یافته‌ای را نیز در پی داشت.

در آخرین مورد، سخنرانی‌های بی‌پرده و عریان اشخاصی چون جنرال جمعه‌خان همدرد و جنرال عبدالرشید دوستم در مزار شریف، ابعاد دیگری از باور و استراتیژی تیم تحول و تداوم را آشکارکرد و زنگ خطری را به صدا درآورد:

۱) نخست، بی‌باوری این تیم به بازی‌ها و قواعد دموکراتیک را نشان می‌دهد. یعنی، اعضای برجستۀ این تیم واضحاً هشدار دادند که در فرجام انتخابات، اگر تیم تداوم و تحوّل پیروز نشود، کشور را به بُحران خواهند-کشاند. این اظهارنظرها در چنین شرایط حساس نشان‌ می‌دهند که رهبران این تیم فقط درصورتی نتیجۀ انتخابات را خواهند پذیرفت که به نفع شان باشند. در غیر آن، به ارادۀ ملی شهروندان و زحمات آنها ارزش نخواهند گذاشت؛

۲) پیام‌های هشدارآمیز دو شخصیت کلیدی تیم تحول و تداوم که بیشتر حساسیت قومی را در شمال تحریک کردند، نشانگر موجودیت تفکر شدید قومی و انحصارطلبانه‌ای است که در پس شعارهای دهن‌پُرکن این تیم پنهان باقی ‌مانده‌ است. وقتی آنها، به عنوان شخصیت‌های کلیدی تیم، از همین اکنون از «عدم پذیرش نتیجه تا سرحدمرگ و خون‌ریزی» خبر می‌‌دهند و شدیداً به تحریک«مسایل قومی» دامن می‌زنند، واقعیت خطرناک و دردآوری آشکار می‌گردد و آن این‌که شعارهای این تیم با رفتارهای شان در تضاد قرار دارند و بناءً نمی‌توان به شعارها و برنامه‌های این تیم اعتمادکرد.

حامیان و هواخواهان تیم تحول و تداوم هرچند تلاش می‌کنند که شکست خود را در عرصۀ تعامل و یارگیری‌ها با شایعه‌سازی‌ها و بهانه‌تراشی‌های ‌معمول جامعه‌ افغانی لایه‌پوشانی‌کنند، امّا شهروندان افغانستان به آن سطحی از آگاهی رسیده‌اند که ریشۀ این واقعیت‌ها را درک ‌کنند. پس از ‌آن‌که ضعف، ناهمگونی و ناکارایی تیم تحول و تداوم در جلب و جذب تیم‌ها، گروه‌ها و نیروهای سیاسی تأثیرگذار آشکار گردید، اعضای این تیم بیهوده تلاش می‌کنند که با شایعه-پراکنی‌های مضحک و کودکانه این ضعف و ناتوانایی‌های خود را بپوشانند. به طور مثال، می‌گویند: فلان تیم خواست‌های غیرقانونی و غیرملی داشت، ما نمی‌خواهیم شرکت سهامی بسازیم و یا این‌که می‌گویند قدرت از آن مردم است و ما اجازۀ توزیع آن‌را به دیگران نداریم و از این قبیل حرف‌ها.

به عنوان یک دانشجوی تازه‌کار علم سیاست و روابط بین الملل باید بگویم که این گونه تفسیرها و توجیهات در عرصۀ سیاست عملی، معنا و خریداری ندارد؛ زیرا اصل تعامل، توافق و یارگیری در بازی‌های سیاسی آن‌هم در بازی‌های بُرد و باخت- یک اصل پذیرفته شده، مشروع و مقبول است و به همین دلیل هم است که تیم اشرف‌غنی برای جلب رضایت هر یکی از نامزدان و جریان‌های سیاسی از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیده و حتّا از جلب برخی مُهرهای سوخته نظیر احمد ضیاءمسعود، نجیب‌الله کابلی، سیدحسین‌انوری و… دریغ نکرده است.

خلاصه، در دور دوم مبارزات انتخاباتی، تیم تحول و تداوم عملاً در همۀ عرصه ها، چه در مبارزات انتخاباتی، چه در یارگیری‌های سیاسی و چه در اعتمادسازی‌ها و رعایت اصول اخلاقی مبارزات، به تیم اصلاحات و همگرایی باخته است و دیگر، توانایی و فرصتی برای بازپس‌گیری فرصت‌ها هم در اختیار ندارد؛ زیرا افکارعامه در وضعیت‌های انتخاباتی زود شکل می‌گیرد، اما بسیار دیر تغییر می‌کند. در یک کلام، پیروزی تیم اصلاحات و همگرایی در دور دوم بسیار محرز و روشن است، و نیازی به صغرا و کبُرا و تیوری بافی‌های واهی ‌ندارد؛ مشروط بریک شرط ‌که نهادهای مسؤول و حکومت برحال، وظایف و مسؤولیت‌های ملی و وجدانی خود را به گونۀ مؤثر و بی‌طرفانه اداء کنند.