هنوز دقیقا معلوم نیست که تحولات سیاسی افغانستان چه تصویری را در چشم‌انداز آینده‌ی کشور خلق خواهد کرد: به قدرت رسیدن داکتر اشرف غنی؟ رئیس جمهور شدن دکتر عبدالله؟ جنگ و بحران داخلی؟ تشکیل حکومت ائتلافی؟ تشکیل حکومت موقت؟ و یا شکل‌گیری دو حکومت موازی؟

اما چیزی که مسلم و قطعی می‌باشد این است که دیگر در افغانستان بازتولید یک حکومت استبدادی مبتنی بر سلطه‌طلبی قومی غیر ممکن است. بلاهت محض است اگر کسانی گمان کنند که حلقه‌ی کوچک تندرو و متعصبی گردآمده در اطراف دکتر اشرف غنی احمدزی می‌تواند با تقلب و به صورت یکجانبه حکومت تشکیل بدهد و تمام محورهای قدرت در شمال و جنوب و مرکز و غرب کشور را سرکوب و مطیع بسازد. از شمال و مرکز و غرب کشور که بگذریم، دکتر اشرف غنی احمدزی در جنوب و شرق کشور، عناصر مخالف قدرتمندی چون گل‌آغا شیرزی، محمودکرزی، امان‌الله زدران، فرمانده حضرت علی، میرویس یاسینی، سید اسحاق گیلانی، ارغندیوال و… را چگونه می‌تواند حذف و سرکوب کند؟

فرض کنید فردا دکتر اشرف غنی احمدزی با زور تقلب ارگ را اشغال کرد و حکومت تشکیل داد. طبیعی است که محورهای قدرت در شمال و مرکز و غرب و حتی تا حدودی در جنوب کشور به مخالفت برمی‌خیزند و مشروعیت حکومت تقلبی را نمی‌پذیرند. دکتر اشرف غنی با کدام نیروی نظامی، حمایت اجتماعی و امکانات اقتصادی می‌تواند همه‌ی این مخالفت‌ها را درهم بشکند و سلطه‌ی حکومت خود را در سراسر قلمرو کشور گسترش بدهد؟

تجربه‌های تلخ سه دهه‌ی اخیر به روشنی نشان می‌دهد که تنها با اشغال ارگ نمی‌توان بر افغانستان مسلط شد و کشور را مدیریت کرد. حزب دموکراتیک خلق با کودتا ارگ را اشغال کرد، دولت مجاهدین با جنگ چند سال ساکن ارگ شد، گروه طالبان نیز ارگ را فتح کرد، اما هیچ کدام این رژیم‌ها دوام نیاوردند، قادر به هضم و مدیریت تمام کشور نشدند و سرانجام سقوط کردند.

اکنون در طول این سیزده سال اخیر، افغانستان بیشتر تغییر کرده و از هر نظر فربه‌تر، متنوع‌تر و متکثرتر شده است. هضم و کنترل افغانستان امروز توسط یک گروه کوچک فاشیستی به رهبری اشرف غنی احمدزی، خواب و خیال کودکانه‌ای بیش نیست.

اما این همه به آن معنی نیست که خطر فاشیزم جدید را نباید جدی گرفت. خطر جدی می‌باشد. درست است که استبدادگرایان و فاشیست‌ها قادر به بازتولید نظام استبدادی سراسری نیستند و سرانجام محکوم به زوال و نابودی هستند، اما خطر این است که فاشیست‌ها و و استبدادگراها همراه با زوال و نابودی خودشان کشور را نیز به تباهی و ویرانی می‌کشانند. چون آنان هیچ تعهدی به منافع عمومی ندارند و به خاطر قدرت سیاسی و توهمات فکری خود حاضر هستند دست به هر جنایتی بزنند. کسانی که به خاطر رسیدن به قدرت آشکارا دست به تقلب زدند، پای بر روی حقوق مردم گذاشتند، پروسه‌ی ملی انتخابات را بی‌اعتبار ساختند و کشور را به سوی بن‌بست و بحران سوق دادند، ابایی نخواهند داشت که به خاطر منافع شخصی و گروهی‌شان به تمام هستی ملک و ملت آتش بزنند.

بنابرین، ما باید هوشیار باشیم و نگذاریم که فاشیست‌ها همراه با خودشان کشور را نیز به پرتگاه سقوط و تباهی ببرند. مبارزه با تقلب و فاشیزم و استبداد هم یک ضرورت ملی است و هم یک مسئولیت اخلاقی، اما حفظ سلامت کشور و منافع مردم نیز یک ضرورت و مسئولیت است.

محمدامین حلیمی
سایت رسانه