لحظه‌ای که کرزی در مقابل نمایندگان لویه جرگه مشورتی، اعلام کرد که پیمان استراتژیک با امریکا را امضا نخواهد کرد، یک لحظه‌ی تاریخی بود. او در مقابل نزدیک به دو هزار نمایندگانی که از سراسر کشور گرد هم آمده بودند، یک هفته باهم بحث کرده بودند و سرانجام توافق کرده بودند که داشتن پیمان استراتژیک با امریکا یک ضرورت برای کشور است، گستاخانه ایستاد و صریحا اعلام کرد که نظر تمامی آنان برایش هیچ ارزشی ندارد و او پیمان را امضا نخواهد کرد. این کار کرزی دو معنا داشت:

یک – من (کرزی) قدرت مطلق افغانستان هستم و در صورتی که اراده من نباشد، چیزی تغییر نخواهد کرد و سنگ بر روی سنگ قرار نخواهد گرفت.

دو- این اعلامی بود برای دنیا که افغانستان، یعنی کرزی. اگر دنیا بخواهد هرگونه رابطه‌ای با افغانستان داشته باشد، فقط از کانال کرزی امکان پذیر است و لاغیر.

حالا و در مرحله دوم پروژه تثبیت مطلق‌سازی قدرت، کرزی انتخابات را به بازی گرفته است تا بار دیگر به همگان ثابت کند که فقط اراده اوست که تعیین‌کننده است؛ نه کمیسیون های انتخابات، نه رقیبان ریاست جمهوری، نه مردم افغانستان، نه سازمان ملل و نه امریکا.

آنچه از انتخابات برآمده است، تقلب گسترده است و جنجال‌های بی سرانجام و لاینحل، سردرگمی طرف‌های رقیب و جناح‌های سیاسی، سردرگمی جامعه جهانی و مردم افغانستان، شدت یافتن فقر و رکود اقتصادی و سرانجام وضعیت بحرانی که هرلحظه ممکن است این مملکت را به کام مرگ بکشاند.

نکته‌ی جالب اینجاست که همه می‌دانند در پشت صحنه تمامی این بازی‌ها کرزی قرار دارد. او هم نویسنده و هم کارگردان این بازی است و سرانجام فقط او است که می‌داند بازی را تا کجا ادامه دهد و در کجا ختم کند، یا صحنه را بدل کند؛ اما هیچ کس به او (کرزی) نمی پردازد. همه از این اوضاع عصبانی هستند و به سر و کله یکدیگر می‌زنند بدون آن که به این باندیشند چرا این بازی خسته کن لعنتی پایان نمی‌پذیرد. همه فکر می‌کنند که در صورت کنار زده شدن رقیب، مشکل حل خواهد شد، حالا خواه این رقیب، کاندید مقابل باشد یا کمیسیون انتخابات. غافل از این که رقیب، خود بازیچه است و بی‌گناه‌تر از ما، و در صورت کنار رفتن رقیب، کارگردان، گلادیاتور دیگری را به صحنه خواهد فرستاد.

اکنون سال هاست که افغانستان هیچ حرکتی رو به جلو نداشته است و فقط به دور خود چرخیده است. افغانستان از یک کشور در محور توجه بین‌المللی به کشور منزوی و حتی مزاحم تبدیل شده است؛ از کشوری که می توانست الگوی توسعه پس از جنگ قرار گیرد، تبدیل به کشوری شده است که برای جامعه جهانی، نماد خسران، نفرت، خستگی و درماندگی است. از کشوری که اقوام و اقلیت‌ها می‌رفتند در صلح و دوستی یکدیگر را بیابند و زندگی نوی را آغاز کنند، به سرزمین تنفر و رقابت منفی و آمادگی برای درهم کوبیدن یکدیگر تبدیل شده است.

… و تمامی این ها برخاسته از اراده یک فرد است. فردی که قدرت مطلق این کشور قرار گرفته و این مملکت همچون گروگانی در چنگال اوست که براساس تمایلات، منافع، گرایشات، عقده‌ها، افکار شیطانی و پلیدی که می‌تواند داشته باشد، با آن برخورد می کند. این فرد همچنان که با ایستادن در مقابل اراده ملت، پیمان امنیتی را امضا نکرد، امروز با ایستادن در مقابل اراده مردم، انتخابات را به بازی گرفته است. بدون شک، مذاکرات و نشست و برخاست‌ها با نمایندگان سازمان ملل و جامعه جهانی هم مشکل را حل نخواهد کرد، زیرا تجربه دیکتاتوری‌های کلان همچون صدام حسین، قذافی، مبارک و … ثابت کرده است که بنای دیکتاتوری‌ها از جنسی است که حلال آن روش‌های مبارزات مدنی نیست.

نبی خلیلی