مردم افغانستان سالیان متمادی قربانی چند شخصیت انگشت شمار بوده اند که ایشان زیر نام اندیشه های چپ و یا اسلام کشور را به تباهی کشانیده اند. ما در دهه های اخیر شاهد دوره استبداد خلق و پرچم زیر نام دموکراسی و سوسیالیزم و همچنان افراطیت اسلام طالبانی بوده ایم. رهروان هر یک این گروه ها تا آخر به اندیشهٔ خود پایبند و شعار های مشخص خود را سر داده اند و در نهایت حکومت های استبدادی شان را با دیدگاههای مشخص سیاسی خویش بر اریکه قدرت نگهداشته اند.

ولی اینبار مردم نجیب ما رنگ دیگری را می آزمایند، جنون به قدرت رسیدن اشرف غنی احمد زی را که نه اندیشه اش ثابت است و نه صداقت اعتماد مردم را نگهداشته است!
اشرف غنی احمدزی از فارغ التحصیل های دانشگاه امریکایی بیروت است و از دست اندرکاران مجلهٔ «محصل» که در بیروت به چاپ میرسید. این مجله توسط اشرف غنی احمد زی، زلمی خلیل زاد، جنید شریف و جمیل لغمانی گردانندگی میشد و به صورت عمده گرایش های چپی داشت، چپی که به هیچ یک از احزاب چپ افغانستان ارتباط تشکیلاتی نداشتند.

اشرف غنی بعد از برگشت از بیروت در شعبهٔ ریسرچ تالیف و ترجمهٔ وزارت تعلیم و تربیه و بعداً در دانشکدهٔ تعلیم و تربیه و همچنان شعبهٔ فلسفهٔ فاکولتهٔ ادبیات، مردم شناسی تدریس کرده است. آقای اشرف غنی حتی پیش از ازستقرار حاکمیت کرزی از مارکسیزم دفاع میکرد و در مجالس خصوصی پیمانه هایش را به گفته خودش «به بربادی اولیا و انبیا و همه پدرلعنت های تاریخ...» (!!) سر میکشید. او خود را «نیو مارکسیست» میدانست چه شواهدی وجود دارد که اندیشه های مارکسیستی او از تأثیر برادرزنش فؤاد سعاده، یکی از اکادمیسین‌های جوانِ مارکسیست لبنان است که اشرف غنی را در نوشتن تیزش نیز یاری رسانیده بود و احمدزی هم تیزش را به او اهدا کرده است. اشرف غنی بر زبان انگلیسی تسلط خوب داشته و از دانش نسبی برخوردار بوده است ولی در همان دورانی که ادعای مارکسیستی داشت، گرایش های تبارگرایانه قبیلوی نیز در ذهن و دماغش ریشه کرده بود. بسیار جالب است که با ادعای پروفیسوری و با این که طرفدارانش او را متفکر درجه 2 میدانند، اثر مستقل و مهمی که تالیف کرده باشد به جز چند مقاله یی بیش نیست و این مرد متردد که حال تعدد زبان و تبار را پسندیده و مطلوب نمیداند، آیا فراموش کرده است که خودش مقالهٔ مفصل در بارهٔ ادبیات معاصر زبان فارسی به زبان انگلیسی نوشته است؟
از نقطه نظر خانواده گی، خانواده شان به صورت افسران اردو چون عبدالغنی احمدزی و شاهپور احمدزی همیشه دارای تمایلات برتری طلبانه قومی بوده و کوچی هایی استند که توسط دولت های گذشته افغانستان اسکان داده شده اند.

اشرف غنی در بیست سال آخر بنا بر ابتلا به نوعی بیماری سرطان و برخ عوامل دیگر از جمله اعتیاد که ظاهراً آن را بنام مسکن میگیرد، به یک انسان سخت عصبی، پراگنده گو و خرد باخته تغییر سیما داده است. او کسی بود که عقیده داشت دوستم یک جنایتکار است و باید توسط پولیس بین المللی دستگیر و مجازات شود و اینک متخصص مردم شناسی به فلسفهٔ پراگماتیزم روی آورده و دوستم را بنابر وجهه یی که میان ترک تباران افغانستان دارد، به حیث معاون خود برای سرکوبی اقوام ازبک برگزیده است. جای بس دریغ و افسوس است که این مارکسیست دیروز، با دیده درایی تمام ملاعمر و گلبدین حکمتیار را به کشور فرا میخواند، دهها طالب را که به قیمت جان سپاهیان آزادی و امنیت کشور دستگیر شده اند، بدون محکمه رها میکند و تخصص مردم شناسی اش را در برانگیختن عقده ها و به جان هم انداختن قوم های متعدد(!) افغانستان به خرچ میدهد.


«آویژه آذران»