وزارت معارف با طرح ایجاد مکتبهايي به زبان پشتو، بحثهای زیادی را در رسانهها و حلقات سیاسی به راه انداخته است. با این که وزارت معارف هدف این طرح را بهبود در روند فراگیری و آموزش بهتر کودکان پشتو زبان در افغانستان اعلام کرده است، اما، عدهی زیادی از جمله طرفداران این طرح در وزارت معارف، می گویند که با این کار پس از سالهای زیاد زبان فارسی و تسلط آن بر اداره و آموزش افغانستان محدود میشود.
چنان چه نویسندگانی در روزنامه اراده و ویسا به عنوان نشریههاي عمدتا پشتو زبان، به این باور هستند. بر خلاف تصور وزارت معارف و آن گونه که از قبل نیز پیش بینی می شد، حمایتکنندگان این طرح قصد استفادهی سیاسی را دارند، و پیش از آن استفاده از زبان مادری به عنوان ابزار فراگیری و آموزش بهتر مورد نظر باشد، نشانهای از تسلط سیاسی و فرهنگی یک قوم بر قوم دیگر در چارچوب تقسیم بندی اقلیت و اکثریت است. البته، این کار بر علاوهی این که سابقهی طولانی در افغانستان دارد، همین اکنون نیز محور اتحاد و سلطه ی سیاسی میان نخبگان سیاسی در میان پشتون ها، تاجیک ها و ازبک ها است. زیرا، در یک جامعه قبیلهای، ایدیولوژیهای مدرن نمیتواند عناصر هویت ساز برای یک گروه انسانی باشد، و قبیله گرایی و ارزش های آن، به عنوان ارزشهای نهادینه شدهی اجتماعی، عناصر مهم همبستگی، هژمونی و اطاعت سیاسی است. نگاه به زبان، پیش از آن که از دید معنویت و هویت فرهنگی- زبانی مطرح باشد، نشانهی اقتدار سیاسی و اطاعت گروههای مختلف از یک گروه و قوم است.
روزنامه های موافق طرح وزارت معارف، تصور بر این دارند که با این طرح موقعیت زبان پشتو در مقایسه با زبان فارسی، بهبود میابد. سال ها قبل، هنگامی که پشتو تولنه در افغانستان ایجاد گردید، سرمایه های زیادی مصرف گردید، برای این بود تا زبان پشتو بتواند در رقابت با زبان فارسی در سیستم آموزشي، اداره و فرهنگ افغانستان جای پا باز کرده، و زبان فارسی بخاطر رقابت با ناسیونالیسم ایرانی که به وسیله رضا شاه پهلوی تبدیل به هویت سلطنت او تبدیل شده بود، در موقعیت فرودست قرار بگیرد. برای این کار، نخبگان سیاسی حکومتی، اول با نامگذاری دروغین به نام زبان دری و فارسی(ایرانی)، تلاش نمودند که هویت جداگانهی زبانی ـ تاریخی برای فارسی زبانهای افغانستان ایجاد کرده، و با نظرهای سیاسی این مرزبندی زبانی را قابل قبول بسازند. این در حالی است که زبان فارسی به عنوان یک میراث تمدنی، این تقسیم بندی های زبانی را به رسمیت نمیشناسد. حتا در سطح زبان شناسی، میان زبان فارسی ایران و فارسی افغانستان در سطح دستور زبان، واژگان مادر و ترکیبی و روح زبان کدام تفاوت، گونه گونی و یا اختلافی دیده نمیشود. تنها در سطح گویش و بعضی از اصطلاحات تفاوتهایی وجود دارد. مثلا در افغانستان شفاخانه می گویند در ایران بیمارستان. در افغانستان موتر می گویند در ایران ماشین، خودرو و... این ها تفاوتهای اصطلاحی است و در میان این دو زبان نام نهاد، کدام تفاوت دستوری و زبانی وجود ندارد. کسانی که بر این مرزبندی تاکید دارند فقط تاکید شان بر لهجه و اصطلاحات رسمی مختلف میان دو کشور است. در افغانستان به دلیل این که بالای زبان فارسی به دلیل سیاست های رسمی حکومت و بی علاقگی نهاد های فرهنگی به کار بالای زبان و ترس از واژه سازی و کم بضاعتی علمی، کار نمی شود، نویسندگان و روزنامه نگاران و سیاستمداران افغان، از منابع زبانی و دانشواژه های که فارسی زبانان ایران برای زبان فارسی می سازند، استفاده می کنند. جالب این جاست که تمام این مسایل ریشه در سیاست های حکومت های افغانی داشته که به خاطر ضدیت با ناسیونالیسم ایرانی و جلب رضایت پشتون های افغانستان به عنوان پشتوانه و منبع مشروعیت سیاسی، صورت می گرفته است. برخلاف بسیاری از نویسندگان پشتو زبان از جمله آقای مستعار سمسور افغان در سقاوی دوم، الفاریوال در روزنامه اراده و خانم لیلا خرم در روزنامه ویسا، حکومتهای وقت به دلایل سیاسی و قومی به صورت غلط و عوام زده، تلاش داشتند که برای بهبود زبان پشتو کاری انجام دهند، ولی تمام تلاش های نافرجام و غیر علمی این حکومت ها و نهاد های فرهنگی پشتیبان این حکومت ها، به جای نرسید، و بیشتر باعث اختلاف سیاسی و قومی در افغانستان گردید. آنها به دلیل عقب ماندگی فرهنگی و دانشی، نمی دانستند که چگونه یک زبان گسترش میابد، تبدیل به امر همگانی میگردد، و برای این کار چقدر زمان و شرایط لازم است. آنها فکر می کردند که فراگیری و گسترش یک زبان تنها با توطیه های سیاسی، فرمانهای حکومتی و برخورد تعصب آمیز و ناشیانه امکان پذیر است. آنها گمان کرده بودند که زبان مانند علایم ترافیکی یا لوحه های اداری است که در یک شب در کوچه ها و جاده ها و ادارات نصب گردد.
از این نظر می توان نقد اساسی به سیاستهای بهبود زبان در افغانستان داشت و به نظرها و طرحهای سیاسی که به غلط از طرف موافقان به کار علمی و زبان شناسیک نسبت داده می شود، پاسخ داد.
به صراحت باید گفت که اقدامهای سیاسی برای بهبود زبان نه تنها یک زبان و یک قوم را بد نام میسازد، بلکه جلو کار علمی و منطقی را برای گسترش زبان می گیرد. پیش از آن که پشتو تولنه به نفع گسترش و عام شدن زبان پشتو کمک کرده باشد، حکومت های زمان را بدنام ساخت، باعث تبعیض قومی گردید و راهکار اساسی برای تقویت زبان نیز به فراموشی سپرده شد. تصور عامیانه از عام ساختن زبان پشتو این بوده که نهاد های مانند پشتو تولنه به تولید واژههای جدید بپردازند و با فشار سیاسی دولت وارد مناسبات زبانی گویندگان و فرهنگ سیاسی و اجتماعی و نظامی افغانستان گردد. این تصور نظامی و قبیلهای که همه چیز را به زور، توطیه و محدودیت و تبعیض می خواهد عملی سازد، دامن عده ی زیادی از نویسندگان، روزنامهنگاران و سیاستمداران را گرفته است. برای همین، باید گفت که بیشترین ضربه را به زبان پشتو سیاستمداران و نویسندگان آن و نهاد های مانند پشتو تولنه زده اند. دلیل این سخن این است که آنها نمیدانستند چگونه یک زبان گسترش پیدا می کند، و به چه صورت داخل روابط و مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک سرزمین می گردد. خوب است که به دو منظر توجه شود، و این مساله مورد تحلیل قرار گیرد.
برخلاف تصور آقای اریوال در روزنامه اراده، بقا و گسترش زبان فارسی در افغانستان و منطقه، نه حاصل توطیه ایرانی ها است و نه نتیجهی بیتوجهی حکمرانان که اغلب خود پشتون بودهاند، زبانشان را مانند هر کسی دیگر دوست داشتهاند، و نهادهای مانند پشتو تولنه را ایجاد کردند، اصطلاحات رسمی و زبان ملی را چنانچه در قانون اساسی افغانستان ذکر رفته است، از زبان خود را برگزیده اند. توطیه ایرانی ها، اتهام تحقیرآمیز این نویسندگان است که بی توجه به پیامد ها و محتوای سخنان و نوشته های خود بیان می دارند. اما، نظر علمی این است که در طول چند قرن زبان فارسی زبان تمدن و سلطنت بوده و اقوام مختلف مانند ترک ها و مغول ها و هندو ها و دیگر اقوام در پهنهی گستردهی امپراتوری افغانها، ایرانی ها، ترکها و مغولها از آن استفاده کرده اند. از زمان تشکیل سرزمین جدیدی به نام افغانستان نیز، این روال ادامه یافت. برای همین، نمی شود تسلط کهن سال سیاسی، اقتصادی و نظامی یک زبان را یک شبه با اعلم کردن توطیه های سیاسی و یا عقاید تحقیر آمیز مانند توطیه ایرانی ها، محدود ساخت. عامل تمدنی پشتوانه ی غنی برای زبان فارسی است، و این عامل تا اکنون نیز پشتوانه ی هویت و فرهنگ فارسی زبانان در سرتاسر منطقه و دنیا بوده است. جالب این جاست که حکمرانان ترک و مغول نه تنها زبان عوض کردند که جذب فرهنگ و مناسبات سرزمین های اشغالی خود شدند.
عامل تمدنی همچنان اشاره به آثار فرهنگی و دانشی این سرزمین ها دارد. تمام شاعران، نویسندگان و اندیشمندان این کشور و حوزه ی تمدنی، آثار خود را به دو زبان عربی و فارسی نوشته اند. شعر، فلسفه، علوم، موسیقی، الهیات، کلام، منطق، علوم دینی و.... به زبان فارسی و با پشتوانه ی غنی زبان عربی و یا به زبان عربی نوشته شدهاند. این باعث گسترش زبان فارسی شده است. زیرا، نیازمندان رشته های مختلف برای استفاده از منابع از این دو زبان استفاده می کردند. از همین رو، دانستن این دو زبان از جمله اولویتهای دانشی و سیاسی و اقتصادی بوده است. از این رو، دوام زبان فارسی و تاثیرات زبانی عربی بر زبان فارسی، ناشی از نیازهای عام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در قلمرو تمدنی خراسانی و افغانستان جدید بوده است. به همین مناسبت باید گفت که اگر ما خواهان تقویت زبان پشتو هستیم، نباید از در کینه با یکی از مواریث تاریخی و فرهنگی خود بیایم و با احساسات قبیله گرایانه و بیگانه ستیزانه، دستاورد های تمدنی خود را نفی نماییم. قدرت زبان فارسی نه در توطیه ایرانی ها نهفته است و نه محصول بیکارگی چند حاکم عیاش و خونخوار افغانی. این زبان به عنوان زبان مشترک و تمدنی یک منطقه و حوزه ی تمدنی بزرگ به کار میرفته و درمیان مردم مورد قبول بوده است. همانگونه که در این حوزه ی تمدنی یعنی خراسان- افغانستان زبان عربی و حتا ترکی و یونانی به خاطر نیاز های مذهبی، علمی و سیاسی و اقتصادی پذیرفته بودند، و بدون هیچ کدام تعصبی آن را به کار می بردند. راهکار درست این است که زبان پشتو و دیگر زبان های افغانستان مانند ازبکی را با منطق تمدنی این حوزه عیار بسازیم. اگر امروز، نویسندگان، سیاستمداران، اقتصاددانان، شاعران و..... پشتو زبان آثار گسترده به وجود بیاورند و در راستای تحولات تمدنی کار کنند، نیاز اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باعث بهبود و تقویت این زبان می گردد. مردم و حتا پشتونها و تاجیک ها بیشتر از زبان مادری خود یعنی پشتو و دری، علاقه به زبان انگلیسی دارند. دلیل این کار بی توجهی به زبان یا توطیه امریکایی ها نیست، بلکه امروز زبان تکنولوژی و علوم انسانی مدرن و اقتصاد قدرتمند انگلیسی است. پیوند زبان انگلیسی با یک تمدن قدرتمند، باعث جهانی شدن آن شده است.
عامل دوم، نیازهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و رشد شهر ها و علوم در افغانستان است. زبان فارسی با پشتوانه ی تمدنی – تاریخی توانسته به نیاز های مختلف مردم پاسخگو باشد. نظر نویسنده این است که تا زمانی نیاز های مادی و معنوی در میان مردم به وجود نیاید و یک زبان نیز حامل آن نباشد، آن زبان رشد نخواهد کرد. اکنون، کتاب های زیادی به زبان فارسی ترجمه شده و هم چنان، به دلیل عام شدن زبان انگلیسی از منابع این زبان نیز استفاده می شود. برای همین، استفاده کنندگان، از این دو زبان استفاده کرده و زبان و گویش شان زیر تاثیر این منابع قرار دارد. اگر این موج در زبان پشتو نیز به راه بیفتد، من که فارسی حرف میزنم، بدون کدام تعصبی زبان پشتو را بصورت روزمره استفاده خواهم کرد. زیرا، نیاز های علمی، سیاسی، اقتصادی و دانشگاهی من ایجاب می کند که از این زبان به عنوان یکی از منابع مهم استفاده کنم. تا زمان که یک زبان نیاز های مادی و معنوی مردم را پاسخ نگوید، نمی تواند به عنوان زبان عام مورد استفاده قرار گیرد. براستی کدام مترجم زبان پشتو آثار مهم فلسفی، دینی، تکنولوژیکی، مدیریتی، آموزشی و.... را ترجمه کرده است، و در اختیار مردم قرار داده است؟ کدام آثار بزرگ ادبی و هنری را به مردم معرفی کرده تا همه از این آثار استفاده کرده و به دنباله آن زبان پشتو را فرابگیرد؟
عامل دوم بسیار اساسی است. ما زمانی می توانیم زبان پشتو و فارسی و ازبکی را تقویت کنیم که نیاز مادی و معنوی به این زبان ها را گسترش دهیم. تنها این کافی نیست که بگویم تعدادی زیادی از مردم به زبان پشتو حرف می زنند، ویکی از زبان های رسمی افغانستان است، پس باید زبان پشتو سراسری شود. زمانی که مناسبات اقتصادی، علمی و تبادله ی کالا میان شمال، جنوب و شرق و غرب افغانستان گسترش یابد، و روزمره گردد، زبان پشتو، فارسی و ازبکی تبدیل به زبان های عمومی می گردند. وقتی یک هراتی در سال یکبار به هلمند و یا زابل نمی رود، چه گونه می تواند یک زبان را فرا بگیرد؟ به جای تعصب و زورگویی سیاسی و تحریک احساسات قومی، به نیاز های مردم توجه شود. برای تاجر قندهاری و یا هراتی نیاز های او اولویت دارد نه احساسات سیاستمداران و نویسندگانی که منطق تحولات اجتماعی و تمدنی را درک نکرده و با خرافات و نظرهای غیر علمی سعی در توجیه یک مساله دارند.
روزبه پارسا