پارسی
گل نیست، ماه نیست، دل ماست پارسی
غوغای کُه، ترنم دریاست پارسی
از آفتاب معجزه بر دوش می کشد
رو بر مراد روی به فرداست پارسی
از شام تا به کاشغر از سند تا خجند
آئینه دار عالم بالاست پارسی
تاریخ را، وثیقه ی سبز شکوه را
خون من و کلام مطلاست پارسی
روح بزرگ و طبل خراسانیان پاک
چتر شرف چراغ مسیحاست پارسی
تصویر را، مغازله را و ترانه را
جغرافیایی معنوی ماست پارسی
سرسخت در حماسه و هموار در سرود
پیدا بود از این ، که چه زیباست پارسی
بانگ سپیده ، عرصه ی بیدار باش مرد
پیغمبر هنر، سخن راست پارسی
دنیا بگو مباش، بزرگی بگو برو
ما را فضیلتی است که ما راست پارسی
شهید عبدالقهار عاصی
سرگذشت زبان پارسی و پارسی ستیزی، قصۀ تازه نیست و این زبان گشن و غنامند، که از شام تا کاشغر و از سند تا خجند به آن سخن گفته میشد و قلم زده، در اثرستیزه جویی های دشمنانه استعمار گران آهسته آهسته دامنه اش به سه کشوری، که امروزه درجغرافیای سیاسی جداگانه ، شکل گرفته اند، ولی از پیکرۀ آریانای بزرگ بریده ، یا هم تبر تقسیم گشته اند، محدود شد.
با استقرار امپراطوری اشغالگربریتانیا در هند که زمانی طوطیان آن از قند پارسی شکر شکن میشدند، این زبان مورد بی مهری عمدی قرار گرفت، و جایش را به زبان اردو و انگلیسی خالی کرد. با آنهم بزرگان و صاحبدلانی همچون میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی، میرزا اسد الله خان غالب دهلوی، و علامه اقبال لاهوری، این زبان را در آثار شان نه تنها در کشور های زادگاه خود، بلکه ماندگار عالم ساختند.
جشن های کتاب سوزانی که اسلاف مغول در ساحات پیدایش و پاگیری اولیه زبان پارسی براه می انداختند مثل داغی بر دل تاریخ و لکه ننگی بر دامن و دست مجریان باقیست. لیک زبان پارسی در کتاب های که آن فرهنگ ستیزان کوته بین سوختند خلاصه نبود که با خاکستر جا مانده از کتاب ها به بادش دهند، بلکه ققنوس پارسی بار بار و تا ابد سر از خاکستر کتابهای سوخته و استخوانهای شکسته بر می آورد وخوشبختانه هنوز در همان سرزمین ها پارسی زبان شیرین ایست که کثیری از خلایق از شنیدن و گفتنش حلاوت می جویند و لذت می برند.
بانفوذ و گسترش امپراطوری روسیه تا ساحت سمرقند و بخارا، زمانی فرا رسید که خجند را که شهر تاریخی " استروشن" آن یادگار کوروش کبیر است، " لنین آباد " نامیدند و زبان پارسی – دری را زبان دربار و فیودال ها، و با این بهانه اول الفبایش را در لای برگ های کتاب ها زندانی ساختند، بعد خود زبان را تا آنجا که توانستند زمینگیر و گاهیکه نتوانستند کلا نابود سازند، به مسخ کردن و آمیخته سازیش با کلمات ناموزون و نا متجانس زبان روسی دل خوش کردند.
زبان گهربار پارسی، که نیای بزرگش فرودسی، میفرماید :
بسی رنج بردم درین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن پراکنده ام
پی افگندم از نظم کاخ بلند
که از باد و باران نیابد گزند
و سپس تو گویی با چشم دلش سرنوشت آیندۀ این زبان را میدانسته، که مورد بی مهری ها واقع خواهد گشت، میگوید که کاخی چنان استوار از سخن بنیاد نهاد که از هیچ طوفان و بارانی آسیب نخواهد دید، یعنی منظور فرودسی ماندگار سازی زبان پارسی در امتداد تاریخ و حفظ هویت تاریخی و فرهنگی آریانا و زبان آن پارسی بوده است. اما چرا استعمارگران بزرگ به محو زبان پارسی یا هرزبان دیگری اقدام نمایند؟
زیرا آنان بخوبی میدانند که وقتی زبان و فرهنگ ملتی را از او بستانی، آنگاه منقاد سازی آن ملت بسی ساده خواهد بود.
در کشور ما که افغانستانش میخوانند، پارسی ستیزی همانا ارمغان استعمار انگلیس است که آنرا به دولت ها و دودمان های مشخصی بیادگار گذاشت و خود با خیال راحت از اینکه دست نشانده هایشان برنامه های دشمنانه آنانرا پیگیری خواهند کرد به لانه هایشان برگشتند. تعدادی در ستیزه جویی با پارسی و پارسی گویان سرآمد شدند مثل غلام محمد فرهاد که اولین بار مکنونات ضمیر های ناپاک هم اندیشان سیاه دل اش را رسماً در مرجع قانون گذاری وقت اظهار داشت و محمد گل مومند که سایۀ پارسی را با تبر میزد.
نادر که برخی تاریخنگاران او را لقب " غدار" داده اند، در تاج التواریخ می نویسد که در قلمرو تحت سیطره اش مردم با زبانهای مختلف سخن میگویند، پارسی که زبان دفتر و دیوان و زبان رسمی کشوری بوده است، که او میگوید میتواند به آن سخن بگوید و بنویسد و بخواند. پشتو، که زبان اقوام پشتون یا افغان است و زبان مادری او ودیگر زبانها.
حتی در ایام زمامداری احمد شاه ابدالی، که او را بنیانگذار افغانستان در هئیت جغرافیای سیاسی فعلی میخوانند، و او خود را پادشاه خراسان میخوانده است، زبان دیوان و فرمانش همین پارسی بوده است.
دوستی برایم نقل میکرد که روزی در آغازین ماه های حکمران شوی کرزی خان، نزد وزیر فرهنگ وقت تشریف داشته که مرد محاسن سفیدی نزد وزیر آمده و گفته است که فرمان احمد شاه ابدالی را که مطابق به آن زمین های را در جنوب مملکت به جد بزرگ او، بخشیده بوده اند، آورده است تا به وزارت فرهنگ هدیه کند ، تا خیالش راحت شود که آن سند تاریخی را به دست های درست سپرده است. آن دوست گفت که سند دست به دست میان مهمانان آن روز وزیر فرهنگ گشت و آنچه مایۀ تحیر بود اینکه فرمان که مهر و اسم احمد شاه ابدالی در آن واضح به چشم میخورد، به زبان پارسی و به بهترین خط نستعلیق نوشته شده بود.
اما پارسی ستیزان معاصر، که همیشه نیت سو و سیاه شانرا در جامۀ نا به اندام " وحدت ملی " می پوشانند، هرگز به این ملاحظات تاریخی و ارزش و اهمیت فعلی زبان پارسی در امر انتقال اندیشه و دانش به شهروندان نگاه نکرده از هرفرصت و بهانۀ برای نابودی آن استفاده می کنند.
گوناگون زبانی و چند ملیتی در کشور های که از مرحلۀ بحران هویت سربلند گذشته اند، امتیازخوبی برای آن کشورها به شمار میاید و حتی برای حفظ میراث های بجا مانده از زبان کوچکترین اقلیت های فرهنگی اقدام صورت میگیرد، اما از سیاه بختی ماست که ما باید تاوان سرگشتگی آن عدۀ را که در بحران هویت خود شانرا گم کرده اند، به بهای زبان و گنجینه های فرهنگی مان بپردازیم.
در دهه های اخیر گروه ها و افراد مشخصی در کشور ما ظهور کرده اند که تلاش دارند تاریخ کشور ما را همزاد افغانستان بدانند، و آنگاه افغانستان را نیز مال بابایشان، بناٌ هرکسی از گذشتۀ پنج هزار ساله و میراث فرهنگی و رابطه های تاریخی اش با سرزمین های همجوار صحبت کرد، بیگانه است و حتی دشمن.
این تیپ افراد بیمار خیال میکنند که با دگر ستیزی و انکار آفتابی ترین حقایق به مثل زبان پارسی، میتوانند بجایی برسند و برای خود تاریخی بسازند، اما وقتی جشن کتاب سوزان اسلاف مغول بنیاد پارسی برنکند، گاهیکه دشمنی عرب موفق به نابودی این زبان نگشت، و مکر استعمار بنای استوار پارسی را سست نکرد، عصر حاضر که عصر انقلاب آگاهی و رسانه هاست؛ نمیشود با جریمه کردن یکی و برطرف کردن دیگری به جرم صحبت با زبان مادریش پارسی را در قلمرو زادگاه مولانا جلال الدین، و رابعه بلخی نفله کرد.
آری، نشربرنامه ها با زبانی غریب و بتازگی اختراع شده از سوی عقده مندی چند، که در آن کلمات پشتو ، فارسی ، ازبیکی و حتی انگلیسی را دریک سطر می نویسند و آنگاه از طریق تلویزیونی بنام ملی، بخوانش می گیرند، گونۀ دیگر این پارسی ستیزیست.
سالها قبل که دست سرنوشت به پاکستانم برده بود، متوجه شدم تعدادی از مردم به زبانی غریب که معجونی از فارسی و پشتو است صحبت میکنند. به آن زبان که آنرا " کَندی باغی " میگویند اکثراُ مردم بیجا شده از مناطق شهری لغمان، صحبت میکنند، مثالی میارم تا منظورم را بهتر عرض کرده باشم .
او هلکه او ده مابین پتی چرا میری؟ پُلی په سر لار ده! سنگ ده بغل میزنم، بوک به دی را واره وم. بلی، حالا اگر شنونده یا مخاطب در میان کندی باغی ها زیسته باشد، و با آنها گفت و شنید کرده باشد، به سادگی میداند که دهقانی به جوان بچۀ که داخل کشتزار شده با ناراحتی خطاب کرده و میگوید که آ های پسر داخل کشتزار چرا شده ای؟ در حالیکه راه برای رفتن روی پلوان است! زود از کشتزار بیرون شو ورنه با سنگ به بغلت خواهم کوفت تا گُرده اترا دگرگون سازد. زبانی که تلویزیون بنام ملی، افغانستان میخواهد امتیاز اختراعش را بنام خود به ثبت رساند، زبانیست که از قبل نیز گویندگانش را دارد، و این زبان در لابلای کلمات فارسی و پشتویش راز دیگری را نیز بما میگوید! و آن اینکه گوینده گان آن، زبان اصلی شان زبان دیگری نبوده جز فارسی ولی، وقتی ناچار شده اند تا زبان پشتو را به جای آن برگزینند، پشتو نیز آموخته اند، اما هنوز هم نمی توانند یا نمی خواهند زبان اصلی شانرا فراموش کنند.
اگر سخن را به درازا نبرم و برای سرگشته گان بحران هویت، که حتی پته خزانه، عقده هایشان را آب نمی کند، بگویم که وقتی روی سر در ملل متحد شعر سعدی را با خط فارسی و دیگر زبان های زنده دنیا می نویسند که
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک جوهرند،
گاهیکه یونسکو بهترین جایزۀ فرهنگی اشرا به اسم مولانا جلال الدین محمد بلخی مسما میکند، وقتی اشعار مولانا را در تمام دنیا برگردان می نمایند و آن ترجمه ها پرفروش ترین کتاب سال میشوند، خیال نکنم کاری از شما ساخته باشد و برعکس توبیخ کردن شخصی به جرم آنکه او با زبان مادریش سخن گفته یا نوشته، عقده های نهفته و چهره های اصلی شما را آشکار میسازد و بس.
آنزمان که ابومسلم خراسانی در جواب شاعری که به زبان عربی خیرمقدمش گفت فرمود:" چیزی را که من اندر نیابم چرا باید گفت؟" رستاخیزی بپا کرد و زمینۀ برگشت به زبان پارسی را که تحت سیطرۀ زبان عربی قرار گرفته بود، هموار ساخت و امروز که شما چنین کوته بینانه با زبان پارسی برخورد میکنید، عشق ما را به زبان مادری مان که چون خون در رگ های ما جاریست، بیشتر برمی انگیزید تا برای ماندگاریش از هیچ تلاشی فروگذار نکنیم.
بهانۀ شما که همیشه هم برای درهم کوفتن زبان پارسی به آن متوسل شده اید همانا وحدت ملی است که دیگر کارگر نیست و کهنه شده. شما اگر تشویش دارید که کلمات بنیاد وحدت ملی را سست نسازند، بگذارید برایتان بگویم که اگر میان ملتی وحدت ایجاد شد، کلمات " دانشگاه " و " دانشکده" یا " بیمارستان" و " فرهنگستان" توان شکستن آن وحدت را نخواهند داشت! ولی وحدتی که کلمات قادر به تباه کردنش باشد، دروغی و مصلحتی بیش نیست و در سایۀ دروغ و مصلحت نه ملتی ساخته شد، نه هم وحدتی ایجاد.
این احتجاج نامه را به امید آن به پایان میبرم که اقدام وزارت فرهنگ بی خبر از فرهنگ، تکانۀ باشد برای آنعده که تا امروز با مدارا و مروت یا هم مصلحت و مصالحه در برابر همچو اعمال خاموشی اختیار میکردند.
افغانستان از خود هویت ملی دارد ،افتخار به هویت افتخار به مادر است ،زنده باد افغا نستان وفویت ملی افغانستان....سرنګون باد اجیرهای ایران و رژیم ایران