سیر ژورنالیزم در افغانستان، مانند هر گونه روند دیگری که اجتماع افغانی را آسیب پذیر ساخته و در گزند آورده است آسیب پذیر بوده و از روش های گونه گون اسلوب و راه کار های مربوط به سیاست نظام ها تأثیر برداشته است. نشانه هایی که می توانند بارز تر از هر زمانی دیگر در تکامل روند کار فرهنگی و ژورنالیستی چهره اش را به رخ ما بنمایانند همانا کار کرد های محمود طرزی و کسب آزادی های معین برای آزادی بیان و اندیشه با حصول موافقت از شاه آن زمان (امان الله خان غازی) می تواند باشد.
آزاد اندیشی و نوگرایی در آوانی که کشور هم تازه از بار استبداد و استعمار رهیده بود و گام برداری های نخستین در این راه، تجربه هایی بودند از شجاعان عرصه ی سخن پردازی و اصلاح پذیری که به بالنده گی می رفتند و نیاز ها را برای موجودیت، حمایت و ادامه ی یک چنین روندی در مبارزات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سود جستن از فرصت های گاه و ناگاه که می توانستند معاونت خوبی در راه برد های شان برای بهزیستی باشد برجسته می ساختند. فرایند حمایت گسترده ی امیر وقت از محمود طرزی، هم فکران و هم گامان وی جلوه ی روشنی از اندیشه های بارور وی و اعتماد او (شاه) به اهمیت موقعیت گزینش راه آزادی رسانه ها و آزادی بیان که بیشتر توسط رسانه ها چاپی بازتاب می یافتند بود که گاه نامه ی هستی در آن زمان را چون آئینه ی صیقل گون تجلی می دهد. پس از آن الی اعلام آزادی بیان توسط دولت در دهه ی دموکراسی تاکنون ژورنالیزم افغانستان مدو جذر زیادی را دیده است.
کسانی درین راستا گام گذارده اند که مایه ی مباهات اند. فراوان قلم به دستان و خبره گان در عرصه ی ادب و فرهنگ حضور دارند که کارنامه های شان نردبان ابهت و جلال را می نوردند، مسلک خود را بستر آرام عرضه ی خدمات به هموطنان شان می پندارند. این اعمال حرف ها کار کرد ها و کنش ها نمادی از حضور شخصیت شان و آگاهی آن ها از ورود و فهم در مسلک و اجتماع شان است.
من از سال 59 الی 65 غیر مستقیم و از سال 65 به اینطرف مستقیم با مطبوعات، نشرات، روزنامه ها، جراید و عرصه های کار ژورنالیستی مصروف هستم. با تجربه یی که در این راستا از ارزش مندی و تأثیر گذاری تعین کننده ی کار فرهنگی در سمت و سو دادن زنده گی اجتماعی، سیاسی و ابعاد دیگر آن دارم و مانند من ده ها و صد ها هموطن دیگر ما که به مراتب بهتر از من و خوب تر از من درک می کنند، خطاب به همه دست اندرکاران عرصه ی ژورنالیزم ادبیات و نهاد های فرهنگی کشور عاجزانه می گویم! اگر تصمیم کار دارید موشگافی سلیقه یی نه کنید، اگر پلان شکست رقیب دارید مصاف را به جای دیگری اعلان کنید و بگذارید ژورنالیستان، فرهنگیان، ادب دوستان و روشن فکران راهی بیابند تا غرق گرداب نه باشند.
از دیر باز است که می بینیم، دست های مرموزی دراز شده اند تا تقابل زبانی و فرهنگی را دامن زنند و کشور را همرکاب سایر نابه سامانی ها به درد بی درمان تعصبات مبتلا سازند و رنج اش دهند. به خصوص این که اقدامات مضحکه باری در چنین موارد بیش از همه توسط مجریان و حافظان آزادی بیان و مدافعان عرصه ی فرهنگ در افغانستان روی دست گرفته می شود. گویی این هم بار دیگری است برای رسیدن منزل مقصود توسط کرزی و تیم او که باید در خفه ساختن فریاد رسای روشن فکران کشور هم پیش گام شوند. گزینه هایی را وزارت اطلاعات و فرهنگ طی چند ماه اخیر به عنوان یک برنامه ی از قبل طرح شده عملی می کند بخشی از آن برنامه های دراز مدتی اند که در نظر دارند تا دشمنی و کین توزی شان را با زبان های دیگر غیر از آن چی زبان خود شان است جریان سازند.
آن ها نه می دانند که کشور را اکنون کدام درد ها بیشتر رنج می دهند و مردم در بیداد این درد های بی درمان گداخته می شوند؟ این امر اهمیتی هم برای آن ها نه دارد.
مقابله ی صریح و عملی با زبان دری توسط وزیر، معاونین صاحب صلاحیت و مشاور مربوط از تبار وزیر (چون آقای مبارز معاون نشراتی سمبولی بیش نیست) حالا چنان گسترده و بی هراس عملی می گردد و دیگر از حد رعایت مصلحت هم که شده است پا فرا می نهند و برای آن خبرنگاری که با استفاده از واژه های مربوط به یکی از زبان های رسمی کشور و زبان مادری خود اش گزارش تهیه کرده است و به مذاق وزیر و تیم او برابر نیست مجازات را توصیه می کنند که چرا پوهنتون را دانش گاه گفته است؟ چرا پوهنحی را دانشکده گفته است؟ و چرا به زبان مادری اش سخن به زبان آورده است؟ اگر واقعیت چنین باشد که از طریق رسانه ها به مردم اطلاع داده شده است، این تصمیم شرم گین نمایه یی است از یک ایستاده گی عمدی برنامه ریزی شده یی که در بلندی های فراتر از صلاحیت وزیر اطلاعات فرهنگ بستر دارند. پرداختن به تهدید و هراس و در پی آن بودن که حالا تفتیش عقاید، نگارش و روش ها را جزی از روند عادی کار کرد شان بسازند مایه ی نگرانی است.
بسا کار هایی اند که بایستی وزیر اطلاعات و فرهنگ انجام دهد که نه می دهد.
او بایستی به جای مقابله و ستیز با تمدن و زیبایی های فرهنگی جامعه که مربوط به زبان های مختلف اقوام و ملیت های سرزمین ما می شود، راه کار منطقی کمک برای هم گرایی این تمدن کهن فرهنگی و روش نوپای آزادی بیان را که سال های مدیدی آماج گاه آسیب پذیری بوده است از رخ داد های بدبختی آفرین کشور مطالعه کند و اصالت خود را به عنوان چهره یی که مسئولیت دارد بخش بزرگی از یک زنده گی پر از صلابت وطن ما را رهبری کند قد بر افرازد. هر چند نا کارایی وزیر اطلاعات و فرهنگ هم جزء روندی است از ناکارایی نظام حاکم در افغانستان. ولی وزیر محترم باید درک نماید که این مهم یعنی پرداختن به بالنده گی و باروری بیشتر اندیشه های مترقی، تعمیم و گسترش فرهنگ های مربوط به سرزمین افغانستان، بازتاب کار کرد های نیکوی استادان، اندیشمندان، فرزانه گان و بزرگان ادب و ادب شناسان در افغانستان نه مربوط به تصمیم شما بلکه به گونه ی گسترده و فراگیر در اختیار مردم افغانستان روشن فکران، روشن گرایان و نخبه های علمی، فرهنگی مدنی و برازنده ی افکار عالی است که در پیوند با هم و در با همی با هم مسیر شان را می پیمایند. شما که کارنامه های سیاه تان ملت را هم آزرده است نه باید متوسل به مواردی شوید که وفاق ملی، وحدت ملی و آسایش ملی را زیان می رسانند. شما نه توانستید در همین گذشته های دیروز حداقل یک مجلس آب رومندی برای بزرگداشت صدمین سال تولد استاد کهزاد بزرگ و یا هم استاد غبار نامور ترتیب دهید و با سر افگنده گی ناتوانی کار تان در نا رسایی به چاپ آثار وی را به دوش زیر دستان می اندازید.
گویی شما هیچ خبری و هیچ پیوندی با رخ داد های فرهنگی و پیشینه ی پر بار فرهنگی حداقل در طول مدت حیات خود تان در افغانستان بوده است نه دارید.
چنان هم نیست. نا رسایی در کار ها برای بزرگداشت خبره گان ادب و فرهنگ کشور جزء اساسی برنامه ی شما است که باید آن را دگرگون سازید و مانع بر آن شوید تا این افتخارات با شأن وفری به تجلیل گرفته نه شوند که مزاج شما توان تحمل و دید آن را نه دارد. حالا که مجلس ملی طرح استجواب وزیر اطلاعات فرهنگ را روی دست دارد، با توجه به پیشینه ی بی تأثیر تصامیم این مجلس از همین حالا نتیجه را می توان پیش بینی کرد که شاید در حد یک سوال و جواب مختصر پایان بیابد و پس از آن فراوان اشخاصی به سرنوشت بصیر بابی و همکاران او همگام شوند. من نه می دانم وقتی وزیر اطلاعات فرهنگ در رأس کمیسیون نام گذاری جاده ها و برگردانیدن لوحه هایی که در مغایرت با معانی و روش های ملی و فرهنگی افغانستان قرار دارند چی کاری خواهد کرد. زیرا او تاکنون نمی داند که (گالری) نه اصطلاح پشتو است و نه مربوط به زبان دری و هم ارتباطی به هیچ یک از زبان های مروج و مندرج قانون اساسی کشور نه دارد.
مگر تصمیمی بر آن نه دارید که قانون اساسی را نیز در حصار فراموشی ببندید و از خود کاری کنید به مذاق خود برابر؟
جواد