نام کتاب:
تویسنده:
ناشر:
ISBN :
تاریخ نشر در سایت:
نظرات و نقد در باره کتاب:

مسعود فراتر از مرزها جلد چهارم
سید احمدهاشمی
واحد انتشارات بنياد شهيد مسعود

چهارشنبه ۱۱ اسد ۱۳۸۵
0

به نام خداوندي که جاودانگي را مالک است وهستي را صاحب.
به نام او که در نهايت بزرگي وتوانايي ودرعين توانگري وبي نيازي، بنده نواز است وذره پرور!
باسلام واحترام به شما خواننده ي گرامي!
لحظه ها مي آيند ومي روند بدون اين که ميلاد ومرگ خودرا جار زنند. اما بعضي از لحظه ها از گزند و آفت گذرزمان  درامان اند، مي آيند اماهر گز نمي روند. گاه باخود شادماني هاي جاودانه دارندوگاه چنان غم هاي سنگيني رادر خودمي رويانند که ريشه اش همه ي هستي آدم را پر مي کند.
ودرست دريکي از همين لحظه هاي تلخ وتکان دهنده بود که چهار سال پيش، بي مانند ترين فرزند اين سرزمين، احمدشاه مسعود، در عروجي عاشقانه رخت سفر بربست وداعي معشوق را لبيک گفت.
افغانستان در طي سه دهه ي گذشته، صحنه ي غم بارترين حادثات تاريخي بوده است، اما اين بار مرکب حادثه اي تلخ چنان در کوچه هاي باور زمان تاخت که از هيبت تاختن اش تمام برگ وبرسروهاي قد برافراشته ي اين سرزمين رابه خاک تکاند. اين بارحادثه پيوستگي خودرا بادردي که اوبه جان داشت، استحکام بخشيد تادر شکستن قامت بر افراشته ي خود، بلوغ خودرا تضمين کند وماتم ابدي سرزمين اش را.
البته مردان ناب رامرگي نيست. زيرا خداوند آنان رابه زندگي جاويد بشارت  داده است. اما اگرچه اوبه مهماني خدا رفته است اما جايش براي تمام کساني که اميد شان فقط از طلوع تبسم روح بخش اومي روييد، خيلي خاليست. خالي ودردناک!
احمدشاه مسعود هرچند بادرنگي کوتاه آمده بود، اما او هماني بود که سرانجام از غبار قرن بيرون آمد تا باتبسمي آسماني وچهره ي بهاري، سبز وپرطراوت برسر موعد تاريخ بايستد وبه شفاف کردن آيينه ها بپردازد ويک تکه آسمان رابه چشم هاي سرزمين اش تعارف کند.
اودر رهگذار تاريخ ايستاد تابراي سرزمين اش قصيده اي بنويسد که واژه  واژه آن در رگ هاي زمان مي دود وبرفراز هندوکش نور مي پاشد.
واکنون تاريخ درزيرگام هاي پراشتياق اوبه خود مي بالد وتصوير روشن اورا به ذهن خود مي سپارد تارسيدن به فرداها...
واکنون فقط از نام او، از نام سبز او هميشه غزلي ناب درحال رويش است و از اوج صدايش در دل تاريخ ترانه هاي مي بارد که آزادي و آزادگي را تداعي مي کند درتمامي فصل هاودر تمامي ذهن ها.
واکنون انديشه ي اوست که گشانيده ي درهاي باز نشده ايست، زيراوتنها سري بود که به سروري دشت ها، وکوه هاوکويرهاي سرزمين اش صادقانه برخاسته بود. زيرا  او بود که زخم هاي سرزمين اش را بر شانه  بلند و آسماني خودجاي داده بود، زيرا او بود که نگاهش حجم بي پايان آرامش واميد بود. زيرا تنها او بود که همه ي اوج هاي پر ارج ملي وديني اش را از آن خود کرد.
وزيرا تنها او بود که يک آسمان درد داشت. يک آسمان درد غم انگيز مردمانش که حتي يک  ستاره هم برشانه اش نمي درخشيد.
اورفت امابرشانه ي سرزمين اش زخمي کبود به ياد گارگذاشت که تمام ارغوان هاي عالم را به صفاي عشق فرامي خواند. او رفت اما چنان عطر آگين برگونه ي سرخ سرزمين اش روييده است که ديگر هيچ دست خاکي اي نمي تواند اورا بچيند وپرپر کند.
اکنون سرزمين اش رويش گاه جوانه هايست که دل به راه او سپرده اند ودر روشني او قد مي کشند.
امروز او نه تنها درسرزمين خودش از هر بام ودري باشعري فصيح فرياد مي شود که نام اودر ناقوس جهان، طنين مي افگند وانديشه ي سترگ اش، اميد را به زمان مي بخشد.
درچهارمين سالروز عروج عاشقانه اش، بازهم مشتاقاني بي قرار ودل بستگاني عزادار، از گوشه وکنار دنيا گردهم آمدند و از شفافيت فضاهاي لايتناهي انديشه اش سخن گفتند.
انتشارات بنياد شهيد مسعود با آرزوي خوشنودي روح اين شهيد بزرگوار، مجموعه مقالات چهارمين کنفرانس بين المللي مسعود شناسي را که به تاريخ  7و8 سپتامبر 2005در کابل برگزار گرديد، خدمت شما علاقمندان پيشکش مي کند.
يادش جاودانه باد!