Peom
|

اشعار:

شاعر : مولانا
دسته : غزليات
عنوان شعر : آن شکل بين وان شيوه بين وان قد و خد و دست و پا

آن شکل بين وان شيوه بين وان قد و خد و دست و پا
آن رنگ بين وان هنگ بين وان ماه بدر اندر قبا
از سرو گويم يا چمن از لاله گويم يا سمن
از شمع گويم يا لگن يا رقص گل پيش صبا
ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
بر کاروان دل زده يک دم امان ده يا فتی
در آتش و در سوز من شب می برم تا روز من
ای فرخ پيروز من از روی آن شمس الضحی
بر گرد ماهش می تنم بی لب سلامش می کنم
خود را زمين برمی زنم زان پيش کو گويد صلا
گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی
هم درد و داغ عالمی چون پا نهی اندر جفا
آيم کنم جان را گرو گويی مده زحمت برو
خدمت کنم تا واروم گويی که ای ابله بيا
گشته خيال همنشين با عاشقان آتشين
غايب مبادا صورتت يک دم ز پيش چشم ما
ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد
خوابت که می بندد چنين اندر صباح و در مسا
دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
وان سنبل ابروی او وان لعل شيرين ماجرا
ای عشق پيش هر کسی نام و لقب داری بسی
من دوش نام ديگرت کردم که درد بی دوا
ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو
گندم فرست ای جان که تا خيره نگردد آسيا
ديگر نخواهم زد نفس اين بيت را می گوی و بس
بگداخت جانم زين هوس ارفق بنا يا ربنا
 


قبلی | بعدی
ایمیل :
نسخه قابل چاپ
نمایش تمام اشعار